یعنی چه
خلقپوش (خَلَقپوش) صفت مرکب فاعلی است و به کسی اطلاق میشود که جامهای مندرس، فرسوده و پاره بر تن دارد. در ادبیات عرفانی و کلاسیک فارسی، این واژه کنایه از صوفیان، درویشان و زاهدانی است که به مادیات دنیا بیاعتنا بوده و فقر اختیاری را برگزیدهاند.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه بر اساس ریشه عربی بخش اول آن، «خَلَقپوش» (Xalaq-pūš) است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این واژه خود «خلق پوش» (۶ حرف) یا مترادفهای آن مانند کهنهپوش و ژندهپوش است.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم ظاهری از واژههای مربوط به لباس کهنه و برای مفهوم کنایی آن از واژههای مربوط به زهد استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی اصطلاحات متعددی برای اشاره به شخص ژندهپوش یا زاهد سادهزیست وجود دارد.
به فارسی
معادلهای اصیل و جایگزین فارسی این واژه شامل عباراتی چون کهنهپوش، درویش، سادهپوش و پشمینهپوش است که همگی به نوع پوشش و سبک زندگی زاهدانه اشاره دارند.
در قرآن
واژه «خَلَق» به معنی لباس کهنه در قرآن کریم به کار نرفته است؛ اما واژه همنویسه آن یعنی «خُلُق» به معنای خوی و سرشت در آیه ۴ سوره قلم («وَإِنَّکَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ») دیده میشود.
نماد چیست
در سنت ادبی و عرفانی ایران، خلقپوش بودن نماد بارز بیاعتنایی به مظاهر فانی دنیا، پاکی درون، صفا و فروتنی در برابر خداوند است؛ چنانکه سعدی شیرازی میفرماید: «یکی خوبخُلق و خَلَقپوش بود / که در مصر یک چند خاموش بود».
جمعبندی و توضیح کامل خلق پوش
واژه «خلقپوش» یک صفت مرکب فاعلی در ادبیات کلاسیک فارسی است. بخش اول این کلمه از واژه عربی «خَلَق» به معنای جامه کهنه و فرسوده گرفته شده و بخش دوم آن بن مضارع فعل «پوشیدن» است. بنابراین، نباید آن را با واژههای «خَلق» (مردم) یا «خُلق» (اخلاق) اشتباه گرفت.
این اصطلاح در متون کهن و اشعار شاعرانی چون سعدی، کنایهای محترمانه و ارزشمند از صوفیان، زاهدان و درویشان پاکنهاد است که فقر اختیاری و سادهزیستی را بر تجملات و لباسهای فاخر دنیوی ترجیح میدادند. این کلمه امروزه در زبان محاورهای کاربرد چندانی ندارد و یک واژه کاملاً ادبی محسوب میشود.