معنی
حشمت در زبان فارسی به معنای بزرگی، شکوه، شوکت، و جلال و جبروت است. این واژه برای توصیف مقام، اعتبار، و ابهت اجتماعی یا معنوی اشخاص به کار میرود و در ادبیات کهن گاهی به معنای شرم و حیا نیز آمده است.
یعنی چه
عبارت حشمت داشتن به معنای صاحب قدرت، شوکت و دبدبه بودن است؛ یعنی فرد از چنان جایگاه و احترامی برخوردار است که در دل دیگران هیبت و وقار ایجاد میکند.
مترادف
واژههای هممعنی حشمت که نشاندهنده بزرگی و ابهت هستند.
متضاد
کلماتی که مفهوم مخالف شکوه و عظمت اجتماعی را میرسانند.
هم خانواده
واژگانی که از یک ریشه اشتقاق یافته یا با آن ارتباط معنایی نزدیک دارند.
ریشه
این واژه از ریشه عربی «حَشْمَة» یا «حِشْمَة» وارد زبان فارسی شده است. جالب اینجاست که در زبان عربی بیشتر بار معنایی شرم، حیا و خجالت دارد، اما در مسیر توسعه معنایی خود در زبان فارسی، به معنای شکوه، جلال و عظمت تغییر یافته است.
در جدول
کلمه حشمت دقیقاً دارای ۴ حرف است و در جداول کلمات متقاطع معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهایی چون «شکوه و جلال» یا «بزرگی و دبدبه» میآید.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی واژه حشمت بر اساس کاربرد دقیق معانی آن در زبان مقصد.
جمعبندی و توضیح کامل حشمت
واژه «حشمت» از جمله کلمات اصیل عربیالاصل است که پس از ورود به ادبیات و زبان فارسی، دچار تحول معنایی زیبایی شده است. در حالی که ریشه عربی آن بیشتر بر مفاهیمی چون حیا، آزرم و گاه خشم دلالت دارد، در فارسی کلاسیک و معاصر به نمادی برای شکوه، جلال، ابهت و دبدبه پادشاهی یا معنوی تبدیل گشته است. متون کهن مانند تاریخ بیهقی و اشعار شعرا سرشار از این واژه برای توصیف بزرگی صاحبمنصبان است.
در فرهنگ عرفانی و نمادین فارسی، حشمت اغلب با نام حضرت سلیمان (ع) گره خورده است؛ اصطلاح «حشمت سلیمانی» در ادبیات اشاره به اوج پادشاهی، جاه و جلال باطنی و ظاهری دارد که نمونه کامل اقتدار همراه با وقار محسوب میشود. این کلمه گرچه در متن قرآن مستقیماً نیامده، اما مفاهیم همراستای آن نظیر جلال و کبریا در کتاب الهی بسیار برجسته هستند.