معنی
قبح در لغت به معنای زشتی و بد بودن است که هم در امور ظاهری و زیباییشناسی و هم در مفاهیم اخلاقی، رفتاری و فلسفی به کار میرود.
یعنی چه
وقتی از قبح یک مسئله یا رفتار صحبت میشود، منظور ناشایست بودن، شرمآور بودن یا ناهنجار بودن آن از نظر عقلی، شرعی، عرفی یا اخلاقی است.
مترادف
واژههای فوق در متنهای مختلف میتوانند به عنوان هممعنی و مترادف قبح استفاده شوند.
متضاد
نقطه مقابل قبح، حسن و زیبایی است که نشاندهنده ارزندگی و نیک بودن صفت یا رفتار است.
تلفظ
این کلمه به صورت سکون روی حرف باء و حاء (قُبْح) تلفظ میشود و ریشه آن عربی است.
در جدول
در پاسخ به سؤالات جدول کلمات متقاطع با مفهوم زشتی و ناپسندی، کلمه سه حرفی «قبح» یا واژههای همخانواده آن کاربرد دارند.
به انگلیسی
بسته به سیاق متن، برای برگردان این واژه به انگلیسی از معادلهای فوق استفاده میشود.
به عربی
خود کلمه قبح اصل عربی دارد و از ریشه «ق ب ح» گرفته شده است.
جمعبندی و توضیح کامل قبح
واژه «قبح» یک اصطلاح اصیل عربی است که وارد زبان فارسی شده و به معنای زشتی، ناپسندی و بدی قلمداد میشود. این واژه نه تنها در بعد زیباییشناسی و مادی (در برابر جمال و زیبایی ظاهری)، بلکه بیشتر در ابعاد اخلاقی، کلامی و فلسفی کاربرد دارد. برای نمونه، مبحث معروف «حسن و قبح عقلی» در علم کلام به بررسی این موضوع میپردازد که آیا عقل انسان به تنهایی قادر به درک زشتی یا نیکویی کارها هست یا خیر.
در فرهنگ اسلامی و قرآنی نیز مشتقات این ماده به چشم میخورد؛ به طوری که واژه «المقبوحین» یکبار در قرآن کریم (سوره قصص) به معنای راندهشدگان و کسانی که سیمایی زشت و طردشده در قیامت دارند، به کار رفته است. در ادبیات فارسی، قبح به عنوان نمادی از تاریکی اخلاقی، ناهنجاری و خروج از اعتدال شناخته میشود که همواره در تقابل مستقیم با «حسن» و نیکویی قرار میگیرد.