یعنی چه
در فلسفه ابنسینا، وجود به معنای هستی و تحقق واقعی یک چیز در جهان خارج است. او میان وجود و ماهیت (چیستی) تفکیک قائل میشود؛ به این معنا که ما میتوانیم چیستی یک شیء (مانند انسان یا مثلث) را تصور کنیم بدون آنکه آن شیء لزوماً در خارج وجود داشته باشد. در نظام سینوی، وجود در موجودات ممکن، عارض بر ماهیت میشود تا آنها را محقق سازد، اما در واجبالوجود (خداوند)، وجود و ماهیت یکی هستند.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی و عربی با ضمه روی حرف واو اول و سکون یا مد روی جیم و واو دوم تلفظ میشود.
در جدول
در مسابقات و جداول شرح در متن، پاسخ دقیق این عبارت ۱۸ حرفی خود اصطلاح «وجود در فلسفه ابن سینا» است، اما کلماتی چون هستی و تحقق نیز به عنوان مفاهیم کلیدی آن شناخته میشوند.
به انگلیسی
در متون فلسفی غرب و مواجهه با مابعدالطبیعه سینوی، برای انتقال این مفهوم از واژگان Existence یا Being استفاده میشود؛ همچنین ترکیب Avicennian concept of Being به طور خاص به این دیدگاه اشاره دارد.
به فارسی
برابرهای اصیل و رایج این اصطلاح مابعدالطبیعی در زبان فارسی شامل هستی، بودن و تحقق عینی است که در برابر نیستی و عدم قرار میگیرند.
در قرآن
خود واژه «وجود» با این ساختار و معنای اصطلاحی و مابعدالطبیعی در قرآن کریم به کار نرفته است. مشتقات لغوی آن مانند «وَجَدَ» (یافت) دیده میشوند، اما مفاهیم کلیدی قرآنی نظیر «خلق» و «کن فیکون» در تفاسیر فلسفی به عنوان مبانی بحث ایجاد و تحقق هستی تبیین شدهاند.
نماد چیست
در مکتب مشاء و فلسفه ابنسینا، برخلاف عرفان یا حکمت اشراق، از نمادهای بصری و سمبلیک استفاده نمیشود و مباحث کاملاً عقلی است. با این حال، از نظر معنایی، وجود در موجودات ممکن نماد دریافت فیضِ هستی و وابستگی مطلق به علت اول یا همان واجبالوجود است.
جمعبندی و توضیح کامل وجود در فلسفه ابن سینا
مفهوم وجود در فلسفه ابنسینا یکی از مهمترین چرخوندهای تاریخ مابعدالطبیعه در جهان اسلام و حتی فلسفه قرون وسطای اروپا است. بوعلی سینا با مطرح کردن تمایز بنیادین میان «وجود» (هستی) و «ماهیت» (چیستی)، ساختار جدیدی به هستیشناسی بخشید. از نظر او، ماهیتِ موجودات ممکن در ذات خود نسبت به بودن یا نبودن خنثی است و برای تحقق یافتن در جهان خارج، نیازمند آن است که وجود به عنوان یک عارض بر آن بار شود.
این نظریه در نهایت به تقسیمبندی مشهور موجودات به «واجبالوجود» و «ممکنالوجود» ختم میشود. در این نظام فلسفی، تنها خداوند است که ذات و وجودش یکی است و وجود او عین ماهیت اوست (واجبالوجود)، در حالی که سایر موجودات جهان هستی خود را از او افاضه میگیرند و ذاتشان مستقل از تحقق خارجیشان تعبیر میشود.