یعنی چه
این عبارت یک ترکیب وصفی و کنایی در ادبیات فارسی است. در لغت به معنای فردی است که سلاح سرد (خنجر) را در کف دست گرفته و در اصطلاح کنایه از کسی است که آماده کارزار، خصومت آشکار یا اجرای حکمی خونین است.
تلفظ
این ترکیب از واژه «خنجر» (با ریشه ایرانی کهن)، حرف اضافه «بـ» (به) و کلمه عربی «کف» (به معنی گودی یا کف دست) تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ این پرسش دقیقاً ۷ حرف دارد و معمولاً به عنوان نشانه برای فرد مسلح یا جنگجوی آماده کارزار آورده میشود.
به انگلیسی
برای معادلسازی این صفت ترکیبی در زبان انگلیسی از عباراتی استفاده میشود که نشاندهنده حمل یا بهدست داشتن دشنه هستند.
به عربی
در زبان عربی از ساختارهای اسم فاعل یا صفت مشبهه برای رساندن مفهوم کسی که خنجر کشیده یا خنجر به دست دارد استفاده میشود.
به فارسی
واژهها و عبارات جایگزین یا مترادف فارسی برای این اصطلاح شامل کلماتی چون دشنهبهدست، سلاحبهدست، سفاک یا مهاجم آماده کارزار است.
نماد چیست
در ادبیات حماسی نماد شجاعت و جنگاوری است، اما در ادبیات عامه به نماد غدر و خیانت تبدیل شده است. همچنین در شعر عرفانی گاهی کنایه از معشوق بیرحم یا جلوه جلالی خداوند است که جان عاشق را میستاند.
جمعبندی و توضیح کامل خنجر بکف
ترکیب وصفی و کنایی «خنجر بکف» از واژه کهن و ایرانی خنجر به همراه واژه عربی کف ساخته شده است. این عبارت در لغت به معنای کسی است که دشنهای در دست دارد، اما در متون نظم و نثر پارسی معنایی فراتر دارد و لحنی حماسی، هشداردهنده یا کنایی به خود میگیرد.
در کاربردهای ادبی، خنجر بکف بودن نشاندهنده آمادگی کامل برای کارزار، خصومت آشکار و عریان، یا حتی قصد قتل و جنایت است. جالب اینجاست که این واژه در شعر عرفانی تغییر ماهیت داده و گاه به عنوان نمادی از بیرحمی معشوق یا تجلی جلال الهی که منیت عاشق را نابود میکند، به کار میرود.