یعنی چه
در فلسفه اسلامی، حکمت قدیم و طب سنتی، به مجموعه تواناییها، نیروها و ابزارهای باطنی روح و روان که منشأ رفتارها، احساسات، ادراکات و عملکردهای موجود زنده (بهویژه انسان) میشوند، «قوای نفسانی» میگویند که منشأ و مظهر کارکرد آن را مغز میدانند.
تلفظ
این ترکیب از دو واژهٔ عربی «قُوَیٰ» (جمعِ قُوّة به معنی نیروها) و «نَفْسانی» (صفت منسوب به نَفْس به معنی جان و روان) تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این اصطلاح با توجه به تعداد حروف میتواند «قوای نفسانی»، «مشاعر» یا «قوای باطنی» باشد.
به انگلیسی
در متون فلسفی و روانشناختی غربی، برای اشاره به این مفهوم از تعابیری همچون faculties of the soul یا mental powers استفاده میشود.
به فارسی
مترادفهای فارسی و عبارات دستکم هممعنی این اصطلاح شامل تواناییهای روحی، نیروهای درونی، مشاعر، استعدادهای روان و قوای باطنی است و متضاد آن قوای جسمانی یا بدنی نام دارد.
در قرآن
عبارت ترکیبی «قوای نفسانی» به عنوان یک اصطلاح فلسفی-کلامی در متن قرآن نیامده است؛ اما قرآن به مراتب نفس (اماره، لوامه، مطمئنه) و همچنین مجاری ادراکی آن مانند سمع (شنوایی)، بصر (بینایی) و افئده (قلب و ابزار تعقل) بارها اشاره کرده است.
جمعبندی و توضیح کامل قوای نفسانی
اصطلاح «قوای نفسانی» ریشه در حکمت و فلسفه قدیم (بهویژه فلسفه ارسطویی و اسلامی) دارد و به کل ارکان، ابزارها و تواناییهای غیرجسمانی انسان اشاره میکند که مدیریت تفکر، حافظه، احساسات، غرایز و حتی تحریک حرکتی بدن را بر عهده دارند. فلاسفه پیشین این قوا را در مراتب مختلف نباتی، حیوانی و انسانی دستهبندی میکردند که عقل عالیترین مرتبه آن در انسان است.
در کاربردهای اخلاقی و عرفانی امروزی، این واژه بیشتر در تقابل با عقل محض یا قوای ملکوتی به کار میرود و تداعیکننده غرایز مادی، شهوت، غضب و هواهای نفسانی است که انسان همواره در حال مهار و رام کردن آنهاست. در ادبیات منظوم و نگارگریهای کهن، کشمکش این قوا اغلب به نبرد انسان با دیو یا سوارکاری در حال رام کردن اسب سرکش تشبیه شده است.