یعنی چه
این دو واژه شکلهای گویشی و کهن (فهلویات/لری-همدانی) از افعال «بسازی» و «بسوزم» هستند. بساجی از مصدر ساختن/ساجیدن به معنی «تو درست کنی، سامان دهی یا اصلاح کنی» است و بسوجم از مصدر سوختن/سوجیدن به معنی «من آتش بگیرم و در رنج و عشق بسوزم» کاربرد دارد.
تلفظ
تلفظ واژهٔ اول به صورت بَساجی (Basāji) در معنای «بسازی» و واژهٔ دوم به صورت بَسوجَم (Basūjam) در معنای «بسوزم» است که با تبدیل آوایی حرف «ز» به «ج» در گویشهای کهن غرب ایران ادا میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این عبارت ۱۲ حرفی معمولاً به عنوان اشاره به دوبیتی معروف باباطاهر عریان یا مظهر و کنایه از تسلیم محض در برابر معشوق و بلاتکلیفی عاشقانه پرسیده میشود.
به انگلیسی
معادل انگلیسی بساجی در معنای ساختن و تعمیر کردن You make و You fix است؛ و معادل بسوجم در معنای شعلهور شدن و سوختن I burn میباشد.
به عربی
در زبان عربی، برای بساجی (بسازی) از افعالی مانند تُصْلِح (اصلاح کنی) یا تَصْنَع (بسازی) استفاده میشود و برای بسوجم (بسوزم) فعل أحترق (آتش میگیرم) به کار میرود.
به ترکی
در ترکی استانبولی، معادل بساجی افعالی مثل Yaparsın (انجام میدهی/میسازی) یا Düzeltersin (درست میکنی) است و معادل بسوجم فعل Yanarım (میسوزم) میباشد.
به فارسی
برگردان این عبارت به فارسی معیار و امروزی «بسازی یا بسوزم» است. این ترکیب تقابل میان «اصلاح و سامان دادن کار توسط معشوق» و «فنا و نابودی عاشق در آتش هجران» را نشان میدهد.
جمعبندی و توضیح کامل بساجی یا بسوجم
عبارت «بساجی یا بسوجم» ترکیبی از دو فعل کهن و گویشی است که ریشه در فهلویات یا گویشهای باستانی غرب ایران (مانند لری، همدانی و لکی) دارد. خصوصیت بارز آوایی این کلمات، تبدیل صامت «ز» به «ج» است که در آن «بسازی» به «بساجی» و «بسوزم» به «بسوجم» تغییر شکل یافته است. این دو واژه در فارسی معیار امروز کاربرد مستقیمی ندارند و عمدتاً واژگانی ادبی و محلی به شمار میروند.
شهرت اصلی این عبارت به دلیل کاربرد درخشان آن در دوبیتی معروف باباطاهر عریان است؛ آنجا که میگوید: «بسوجم ار نه کارم را بساجی / چه فرمایی بساجی یا بسوجم». در ادبیات عرفانی و صوفیانه، این کلمات نماد تسلیم محض عاشق در برابر اراده معشوق، سوز و گداز درونی، و واگذاری سرنوشت به خواست الهی هستند؛ به طوری که عاشق بین ساخته شدن کارش یا سوختن در آتش عشق، منتظر فرمان یار میماند.