یعنی چه
این اصطلاح در فرهنگ بومی و عشایری (بهویژه استان کرمان) به حالت خاصی از گوسفند اشاره دارد که وقتی ناگهان از فاصله نزدیک با گرگ روبهرو میشود، از شدت ترس شدید چشمانش سفید شده، تمام توان حرکتیاش سلب میشود و بدون هیچ تلاشی برای فرار، سر جایش خشکش میزند تا دریده شود.
تلفظ
تلفظ این ترکیب به صورت اضافه است؛ واژه اول با ضم گاف اول و سکون گاف دوم (گُرگ) و واژه دوم با فتح پ، سکون دال و فتح میم (پَدمَک) خوانده میشود.
در جدول
در مسابقات جدول و معما، پاسخ این اصطلاح عامیانه و بومی که دقیقاً از ۷ حرف تشکیل شده، خود عبارت «گرگ پدمک» است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی معادل واژهبه-واژهای برای این اصطلاح بومی وجود ندارد، اما از نظر علمی و روانشناختی با پدیدههای زیستی فوق قرابت کامل دارد.
به ترکی
معادل دقیقی در لغتنامههای رسمی ترکی ندارد، اما مفهوم کنایی آن اصطلاحاً به معنی منجمد شدن و عاجز ماندن از حرکت بر اثر وحشت زیاد است.
به فارسی
در زبان فارسی معیار و عبارات متداول، معادلهایی همچون «زهرهترک شدن»، «خشک زدن از ترس»، «از رمق افتادن» و «تسلیم محض شدن» نزدیکترین مفاهیم به این اصطلاح فولکلور هستند.
نماد چیست
این عبارت کنایه و نمادی است از بیدفاع بودن کامل، مسخ شدن در برابر مرگ حتمی، و حالتی که در آن فاجعه چنان نزدیک و هولناک است که انسان یا جاندار حتی توانایی فرار یا فریاد زدن را نیز از دست میدهد.
جمعبندی و توضیح کامل گرگ پدمک
اصطلاح «گرگ پدمک» یک ترکیب کنایی، عامیانه و فولکلور است که ریشه در فرهنگ شفاهی، روستایی و عشایری مناطق جنوب و جنوبشرقی ایران، بهویژه استان کرمان دارد. این واژه در لغتنامههای رسمی و مرجع مانند دهخدا یا معین ثبت نشده است، بلکه یک اصطلاح کاملاً بومی محسوب میشود که توصیفکننده یک ایست روانی عمیق و قفلشدگی عضلانی ناشی از وحشت شدید است.
این اصطلاح در اصل به رفتار غریزی و هولخوردگی گوسفندان اشاره دارد؛ زمانی که حیوان به طور ناگهانی در فاصله چند قدمی خود با گرگ مواجه میشود، غریزه بقای او به جای فرمان فرار، دچار فلج آنی میشود. در این حالت، چشمان گوسفند از شدت ترس سفید شده و سر جایش میخکوب میشود. این واژه بعدها در ادبیات مطبوعاتی پس از حوادث سال ۱۳۷۷ کرمان، برای توصیف چشمان وحشتزده کارون حاجیزاده (کودک ۹ سالهای که به همراه پدر شاعرش به قتل رسید) توسط خانوادهاش به کار رفت و به جامعه معرفی شد.