یعنی چه
حاکم شدن به معنای به دست گرفتن قدرت سیاسی و حکومتی، چیره شدن و استیلا یافتن بر یک فرد، جامعه یا وضعیت است. همچنین در معنای عامتر، به برقرار شدن یک قانون، فضا یا نیروی غالب (مانند حاکم شدن سکوت) اشاره دارد.
تلفظ
این عبارت ترکیبی از واژه عربی «حاکِم» (با کسره کسرِ ک) و فعل فارسی «شدن» تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، کلمه «حاکم شدن» یک پاسخ ۷ حرفی است. از واژههای هممعنی مانند مسلط شدن، چیره شدن و حکمفرما شدن نیز استفاده میشود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به متن، برای جنبه سیاسی از rule و govern و برای جنبه چیره شدن یک حالت یا اتمسفر از prevail یا dominate استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی برای مفهوم به قدرت رسیدن سیاسی از تعابیری چون تولى الحكم و برای تسلط یافتن بر فضا یا شرایط از افعالی مانند ساد و سيطر استفاده میگردد.
در قرآن
خود عبارت ترکیبی «حاکم شدن» در قرآن نیامده است. واژه حاکم نیز به صورت مفرد وجود ندارد، اما شکل جمع آن یعنی «حُکّام» (به معنی قاضیان) و ریشه آن (ح-ک-م) در قالبهایی چون «أَحْکَمُ الْحاکِمین» و «خَیْرُ الْحاکِمین» به کار رفته که عمدتاً بر مفهوم داوری، قضاوت عادلانه و حاکمیت مطلق خداوند دلالت دارد.
جمعبندی و توضیح کامل حاکم شدن
مصدر مرکب «حاکم شدن» از ترکیب اسم فاعل عربی «حاکم» (از ریشه ح-ک-م) و فعل فارسی «شدن» ساخته شده است. این واژه در دو حوزه معنایی عمده کاربرد دارد؛ نخست در مفهوم سیاسی و اجتماعی که به معنای به قدرت رسیدن، آغاز فرمانروایی و به دست گرفتن زمام امور یک کشور یا منطقه است. دوم در مفهوم عام و انتزاعی که به معنای چیره شدن، استیلا یافتن و حکمفرما شدن یک حالت، فضا یا اتمسفر خاص (مانند حاکم شدن آرامش یا ترس) بر یک محیط اشاره میکند.
در فرهنگ لغت و ریشهشناسی، مفهوم بنیادین این واژه با نظمبخشی، داوری و منع از فساد گره خورده است. اگرچه در متون دینی و قرآنی، ریشه این کلمه بیشتر بر قضاوت، حکمیت و عدالت دلالت دارد، اما در زبان فارسی امروز، بار معنایی تسلط و غلبه یافتن در آن پررنگتر است. متضادهای اصلی آن مغلوب شدن و شکست خوردن است که نشاندهنده از دست رفتن موازنه قدرت به نفع طرف مقابل میباشد.