یعنی چه
مجنون در لغت به کسی گفته میشود که عقلش زایل یا فاسد شده باشد (دیوانه و جنزده). در کاربرد ادبی و عرفانی فارسی، این واژه به معنای عاشق دلباخته، شیفته، شوریده و کسی است که از شدت عشق، عقل مصلحتاندیش را کنار گذاشته است.
مترادف
واژههای فوق بسته به متن (پزشکی/عادی یا ادبی/عرفانی) به عنوان هممعنی مجنون به کار میروند.
متضاد
کلماتی که مفهوم نقطه مقابل جنون و بیعقلی یا شیدایی را رسانده و بر عقلانیت و هوشیاری دلالت دارند.
ریشه
این واژه اسم مفعول از ریشه عربی «ج ن ن» است. معنی اصلی این ریشه «پوشاندن و پنهان کردن» است؛ به همین دلیل به کسی که عقلش پوشانده شده «مجنون»، به موجود ناپیدا «جن» و به بهشت «جنت» (به خاطر پوشیده بودن زمینش از درختان) میگویند.
در جدول
پاسخ دقیق برای پرسشهای جدول کلمات متقاطع با توجه به تعداد حروف.
به انگلیسی
برای معنای طبی و روانی از کلماتی مانند Insane و برای بعد روانشناختی یا ادبی عشق افراطی از Infatuated استفاده میشود.
به عربی
واژه مجنون خود اصالتاً عربی است و در زبان مبدأ نیز به همین صورت یا به شکل ترکیبات توصیفی به کار میرود.
به فارسی
برگردانها و معادلهای دقیق اصیل فارسی برای این واژه شامل دیوانه، خردباخته و در متون کهنتر «پریزده» یا «جنزده» است.
جمعبندی و توضیح کامل مجنون
واژه مجنون از ریشه عربی «ج ن ن» به معنی پوشیدگی گرفته شده و در اصل به کسی اشاره دارد که عقل او پنهان و زایل شده است. این کلمه در قرآن کریم ۱۱ بار تکرار شده که عمدتاً نشاندهنده تهمتهای منکران و مشرکان به پیامبران الهی بر اساس باورهای جاهلی آن زمان است.
با ورود این واژه به زبان و ادبیات فارسی، به واسطه شخصیت قیس عامری در داستان جاودانه «لیلی و مجنون» نظامی گنجوی، تغییر ماهیت باارزشی رخ داد. مجنون در ادبیات و عرفان ایرانی به نماد عالیترین درجه سرگشتگی، رسوایی در عشق، فنا شدن در معشوق و ترجیح دادن جنونِ عاشقانه بر عقل مصلحتاندیش تبدیل شد؛ به طوری که حتی در نامگذاری طبیعت نیز نمادِ عاشقیِ زار و سرخمکرده را در درخت «بید مجنون» بازتاب دادهاند.