یعنی چه
در اصطلاح فلسفه و کلام، حلول به معنای آن است که موجودی (حالّ) در موجود دیگر (محلّ) مستقر شود، به طوری که وجودش وابسته به آن باشد؛ مانند حلول رنگ در جسم. همچنین در فلسفه دین به حضور یا تجسد ذات الهی در کالبد مادی یا جهان اشاره دارد.
در جدول
در پاسخ به سوالات جدول کلمات متقاطع، عبارت «حلول در فلسفه» دقیقاً ۱۱ حرف دارد و مفاهیمی چون سریان یا تجسد نیز میتوانند به عنوان کلمات هممعنی استفاده شوند.
به انگلیسی
در متون فلسفی غربی، واژه Immanence برای نشان دادن حضور خداوند در درون جهان مادی و واژه Incarnation برای مفهوم تجسد الهی به کار میرود.
به فارسی
معادلهای فارسی و واژگان جایگزین برای این اصطلاح شامل نفوذ، رسوخ، سریان، تجسد، فرود آمدن و ادغام هستند.
در قرآن
خود واژه «حلول» به صورت مصدری در قرآن نیامده است، اما همخانوادههای فعلی آن مانند «تَحُلُّ» (فرود آمدن عذاب در آیه ۳۱ سوره رعد) و «فَيَحِلَّ» (واجب شدن و فرود آمدن خشم در آیه ۸۱ سوره طه) استفاده شدهاند.
نماد چیست
حلول یک مفهوم ذهنی، انتزاعی و کلامی در تاریخ اندیشه است؛ به همین دلیل، هیچ نماد گرافیکی، طبیعی یا سنتی ثبتشده و مشخصی برای آن وجود ندارد.
معنی انگلیسی/خارجی
واژه انگلیسی Immanence که از ریشه لاتین مشتق شده، در فلسفه مدرن بسیار رایج است. این واژه در مقابل «تعالی» (Transcendence) قرار دارد و نشاندهنده نظریهای است که امر الهی یا نیروی خلاق را به جای خارج از جهان، در درون خود ساختار مادی جهان و طبیعت جستجو میکند.
جمعبندی و توضیح کامل حلول در فلسفه
واژه «حلول» در اصطلاح فلسفه و کلام یکی از مفاهیم کلیدی است که در طول تاریخ، به ویژه در بحث نسبت میان خدا با جهان، نفس با بدن، و اعراض با جوهر، دستمایه گفتگوهای عمیقی بوده است. در لغت به معنای فرود آمدن و مستقر شدن در یک محل است، اما در نگاه تخصصی فلسفی، به قیام و وابستگیِ تَبَعیِ یک موجود به موجودی دیگر اشاره دارد.
نکته باریک فلسفی این است که حکما و متکلمان مسلمان معمولاً «حلولِ خداوند در جهان یا اشخاص» را محال میدانند؛ چرا که حلول مستلزمِ نیازِ موجود حلولکننده (حالّ) به پذیرنده (محلّ) است و خداوند بینیازِ مطلق است. آنها به جای حلول، از مفهوم «تجلی» و «ظهور» استفاده میکنند؛ یعنی جهان آینهٔ تجلی خداست، نه محلِ حلولِ ذات او.
در فلسفه غرب نیز این مفهوم با اصطلاحاتی چون Immanence بررسی میشود که به حضور امر ماورایی در بطن و متن طبیعت اشاره دارد و در بخشهای مختلف الهیات، معرفتشناسی و هستیشناسی کاربرد گستردهای یافته است.