یعنی چه
عبارت «مستوجب مرگ» یک ترکیب وصفی متشکل از اسم فاعل عربی و مضافالیه فارسی است و به فرد یا موجودی اطلاق میشود که به دلیل ارتکاب جرمی سنگین، گناهی کبیره یا وضعیتی خاص، مستحق هلاکت، اعدام یا از بین رفتن باشد. این واژه معمولاً در بافتهای حقوقی، فقهی و ادبیات حماسی یا اخلاقی به کار میرود و بر حتمی بودن یا شایستگی عقوبت مرگ دلالت دارد.
تلفظ
تلفظ دقیق این عبارت به صورت «مُسْتَوْجِبِ مَرْگ» (mos-tow-je-be marg) است که در آن واژهٔ اول از ریشهٔ عربی وجوب در باب استفعال و واژهٔ دوم یک لفظ اصیل فارسی است.
در جدول
در حل جدولهای متقاطع، برای راهنمای «سزاوار مرگ یا مستحق اعدام»، عبارت ۹ حرفی «مستوجب مرگ» یا معادلهای عربی و فقهی آن مانند «مهدورالدم» کاربرد فراوانی دارد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن این مفهوم در بافت عمومی از عبارت Deserving of death استفاده میشود. در حقوق مدرن و اصطلاحات قضایی، جرایمی که مستوجب مرگ و اعدام هستند با صفت Capital (مانند capital crime یا capital punishment) توصیف میگردند.
به فارسی
معادلهای سره و ترکیبات خالص فارسی برای این عبارت شامل واژههایی چون «سزاوار مرگ»، «مستحق نابودی» و در متون کهن و شاهنامهای واژهٔ «مرگارزان» (کسی که جانش ارزانی مرگ است و ارزش زیستن ندارد) میباشد. متضادهای آن نیز تعابیری چون «جایزالحیات» یا «مصون از مرگ» هستند.
در قرآن
عین ترکیب فارسی «مستوجب مرگ» یا معادل ساختاری آن در متن قرآن کریم نیامده است. با این حال، مبانی فقهی آن در قالب احکامی برای مفاهیمی چون «محاربه»، «افساد فیالارض» یا مستحقین عقاب و عذاب شدید الهی در آیات مختلف به چشم میخورد که در شریعت میتواند منجر به حکم مهدورالدم بودن شود.
نماد چیست
در فرهنگ عامه، اسطورهشناسی و ادبیات تمثیلی، مستوجب مرگ بودن نماد عبور از خطوط قرمز ابدی، ارتکاب خیانت بزرگ یا گناه کبیره غفرانناپذیر است. در تصویرسازیهای نمادین، این حالت با نشانههایی چون داس مرگ، فرشته مرگ (عزرائیل) یا پیمانهٔ لبریزشده مجسم میشود که نشان از پایان یافتن فرصت حیات دارد.
جمعبندی و توضیح کامل مستوجب مرگ
عبارت «مستوجب مرگ» ترکیبی دقیق و ریشهدار در زبان و ادبیات فارسی است که معنای سزاواری عقوبت نهایی یا همان مرگ را افاده میکند. این کلمه از دو جزء ساخته شده؛ «مستوجب» که ریشهای عربی دارد و به معنای طلبِ واجب شدن یا مستحق شدن است، و «مرگ» که واژهای اصیل با پیشینهٔ پارسی میانه است. کاربرد عمدهٔ این اصطلاح در متون حقوقی، فقهی و ادبی بوده و نشاندهندهٔ وضعیتی است که فرد به دلیل تخطی شدید از قوانین جامعه، اخلاق یا شریعت، حق حیات خود را سلبشده میبیند.
اگرچه این عبارت به صورت مستقیم در متون مقدس نیامده، اما مفاهیم همپوشان بسیاری در حقوق اسلامی مانند مهدورالدم بودن یا افساد فیالارض با آن گره خورده است. در فرهنگ بینالمللی نیز معادلهای حقوقی مشخصی مانند جرایم سرمایهای یا مستوجب اعدام (Capital) برای آن تعریف شده است. این اصطلاح در ساختار جدولهای کلمات متقاطع فارسی به عنوان یک پاسخ دقیق ۹ حرفی شناخته میشود.