یعنی چه
این اصطلاح فلسفی که اولین بار توسط جورج اچ. اسمیت در سال ۱۹۷۹ مطرح شد، خداناباوری را به دو بخش تقسیم میکند: بیخدایی ضمنی یعنی عدم وجود باور به خدا بدون اینکه فرد آگاهانه آن را رد کرده باشد یا با مفهومش آشنا باشد (مانند نوزادان). بیخدایی صریح یعنی فرد با مفهوم خدا آشنا شده و پس از سنجش، آن را به صورت آگاهانه رد کرده است.
تلفظ
تلفظ این عبارت ترکیبی به صورت «بِیخُداییِ صَریح وَ ضِمنی» خوانده میشود.
در جدول
در پاسخ به سوالات جدول کشوری درباره این اصطلاح فلسفی ۱۶ حرفی، عبارت «بی خدایی صریح و ضمنی» به عنوان پاسخ دقیق شناخته میشود.
به انگلیسی
معادلهای دقیق این اصطلاح در زبانهای دیگر شامل عبارات فوق است.
به فارسی
مترادف فارسی بخش صریح شامل بیخدایی مثبت، قوی یا انتقادی است؛ و مترادف بخش ضمنی شامل بیخدایی منفی، ضعیف یا ناآگاهانه میشود. ریشه بیخدایی فارسی، و صریح و ضمنی عربی است.
در قرآن
عین این اصطلاح مدرن در قرآن نیست؛ اما مفهوم بیخدایی ضمنی به «جاهل قاصر» یا قاعده «قبح عقاب بلابیان» (آیه ۱۵ اسراء) نزدیک است و بیخدایی صریح با واژههایی چون «جحود» (انکار آگاهانه) یا «دهریون» (آیه ۲۴ جاثیه) قرابت دارد.
جمعبندی و توضیح کامل بی خدایی صریح و ضمنی
اصطلاح فلسفی «بیخدایی صریح و ضمنی» ابزاری دقیق برای تفکیک موضعگیریهای مختلف در قبال مفهوم دین و خداست. در بیخدایی ضمنی، شخص اصلاً با ایده خدا مواجه نشده یا توانایی درک آن را ندارد (مثل نوزادان یا کسانی که در محیطی کاملاً دور از مذهب رشد کردهاند)، بنابراین فاقد ایمان است بدون اینکه موضع ضد دین داشته باشد.
در مقابل، بیخدایی صریح یک موضع فکری آگاهانه است. فرد در این حالت، ادعاهای خداباوران را شنیده، مورد نقد و بررسی قرار داده و در نهایت آن را رد کرده است. این اصطلاح به فیلسوفان کمک میکند تا مرز میان عدم باورِ ناشی از بیاطلاعی و انکارِ ناشی از استدلال را مشخص کنند.