یعنی چه
این اصطلاح در زبان و ادبیات فارسی به معنای دشمنی است که قصد گرفتن جان انسان را دارد. همچنین به هر چیز یا هر کسی که اسباب رنج، سختی شدید و از بین رفتن آرامش و حیات فرد را فراهم کند، خصم جان میگویند. در اشعار عاشقانه و غنایی، گاهی شاعران به کنایه و از روی شیفتگی، معشوق را به خاطر رنج و سختیهایی که عشقش به جان عاشق میاندازد، خصم جان نامیدهاند.
تلفظ
تلفظ صحیح این ترکیب به صورت خَصْمِ جٰان (xas-me jān) است که در آن واژه اول با فتح خاء و سکون صاد و میم به واژه دوم مضاف میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ این کلید واژه با شمارش دقیق حروف برابر با ۶ حرف و به صورت «خصم جان» است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن مفهوم دشمنی که قصد جان را دارد از عبارات Deadly enemy یا Mortal enemy استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی تعابیری مانند عدو النفس یا خصم الروح نزدیکترین برگردانها هستند، هرچند در متون کلاسیک کلماتی مثل «قاتل» یا «عدو مبین» کاربرد بیشتری دارند.
به فارسی
معادلهای اصیل و عبارات هممعنی فارسی آن شامل دشمن خونی، آفت جان، بلا، ستیزهگر، مدعی، بدخواه و ماتکننده هستند.
نماد چیست
در فرهنگ عامه و ادبیات فارسی، سم، تیغ یا خنجر برهنه و همچنین عزرائیل (ملکالموت) به عنوان نمادهای عینی ستاننده جان و خصم جان شناخته میشوند. در غزلهای عارفانه و عاشقانه نظیر اشعار حافظ، گاهی «رقیب» یا «غم عشق» نیز در قالب این نماد ظاهر میشوند.
جمعبندی و توضیح کامل خصم جان
عبارت «خصم جان» یک ترکیب اضافه بیانی و ادبی در زبان فارسی است که از درآمیختن یک واژه با ریشه عربی (خصم به معنی دشمن و طرف دعوا) و یک واژه اصیل ایرانی و پهلوی (جان که در زبان پهلوی گیان به معنی روح و مایه حیات بوده) پدید آمده است. این اصطلاح تجسمکننده شدیدترین حالت دشمنی و خطر است؛ جایی که هدف دشمن دیگر مال یا آبرو نیست، بلکه مستقیماً حیات و بقای انسان را نشانه رفته است.
در قلمرو شعر و ادبیات فارسی، این واژه کارکردی دوگانه و بسیار ظریف دارد. از یک سو در معنای واقعی خود یعنی دشمن خونین و آفت زندگی به کار میرود و از سوی دیگر در ادبیات غنایی، کنایهای لطیف از معشوق و غم عشق است. عاشق با وجود اینکه میداند عشق و جفای معشوق مانند دشمنی سهمگین جانش را به لب میرساند، با اشتیاق آن را پذیرا میشود، همانطور که حافظ میفرماید: «تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان مده / چو گرمی از تو میبینم چه باک از خصم دمسردم».