یعنی چه
در لغتنامههای معتبر فارسی مانند دهخدا و برهان قاطع، پاسوار به معنای پیادهٔ جلد و چست آمده است؛ یعنی فردی که هرچند پیاده است، اما در سرعت، مهارت و تیزروی دستکمی از یک سوارکار ندارد. این واژه از ترکیب «پا» و «سوار» ساخته شده و کنایه از ورزیدگی بالا در راه رفتن و دویدن است.
تلفظ
این واژه به صورت فتحه در حرف پ، سکون در سین و الف ممدوح پیش از راء، یعنی (پاسْوار) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی همچون «پیاده تیزرو»، «پیاده چست و چابک» یا «سوارپا»، واژه ۶ حرفی «پاسوار» مد نظر قرار میگیرد که کلمهای اصیل و کهن است.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم پاسوار در زبان انگلیسی، از اصطلاحاتی استفاده میشود که بر سرعت بالای فرد پیاده یا تیزپا بودن او دلالت دارند.
به فارسی
واژگان مترادف و جایگزین فارسی برای این کلمه شامل «سوارپا» (که شکل مقلوب یا وارونه آن است)، «تیزرو»، «چست»، «دوان» و «پیاده چابک» است. متضاد آن نیز واژههایی مانند «کندرو» و «تنبل» هستند.
نماد چیست
واژه پاسوار نماد اسطورهای یا رسمیِ ثبتشدهای در فرهنگها ندارد؛ اما در ادبیات فارسی به عنوان نماد و کنایهای از سرعت سامامناپذیر، چالاکی پاهای یک فرد و توانایی بالای او در پیمودن مسافتها بدون نیاز به مرکب (اسب) به کار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل پاسوار
واژه اصیل و فصیح «پاسوار» یکی از ترکیبات زیبای زبان فارسی است که از ادغام دو واژه «پا» و «سوار» تشکیل شده است. این کلمه در ساختار خود پارادوکس ظریفی دارد؛ چرا که مفهوم پیاده بودن را با صفت سوارکار (که نماد سرعت و شتاب است) درآمیخته تا پدیدهای به نام «پیادهٔ تیزرو و چست» را توصیف کند. لغتنامههای شاخصی چون دهخدا و معین بر چابکی بیحد چنین فردی تاکید کردهاند.
نکته جالب در زبانشناسی این واژه، همنشینی آن با کلمه «سوارپا» است که دقیقاً همان معنا را به صورت مقلوب افاده میکند. این کلمه امروزه بیشتر در ادبیات مکتوب، متون کهن و طراحان جدول کاربرد دارد و یادآور غنای واژگانی زبان فارسی در ساختن کنایات دقیق برای حالاتِ انسانی است.