یعنی چه
این واژه در معنای مادی به غذایی که با آتش آمادهٔ خوردن شده یا میوهای که کاملاً رسیده باشد اشاره دارد. در مفهوم مجازی، به انسانی گفته میشود که با کسب تجربیات زندگی، عاقل و سنجیده شده است.
مترادف
واژههایی که مفهوم پختگی، طبخ یا تجربه و کمال را رسانند.
متضاد
کلماتی که بر عدم آمادگی غذا، نرسیدن میوه یا بیتجربگی انسان دلالت دارند.
هم خانواده
واژگانی که از ریشهٔ فعل پختن مشتق شدهاند.
ریشه
این کلمه صفت مفعولی از مصدر فارسی «پختن» است که ریشه در زبانهای ایرانی باستان و پهلوی (پارسی میانه) دارد.
جمله سازی
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه با فتح پ و سکون خ و ت است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این واژه ۴ حرف دارد. گاهی در متون قدیمی به معنای گوسفند نر سه یا چهار ساله (بخته) نیز به کار رفته است.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی بسته به سیاق متن و کاربرد واژه تغییر میکنند.
به عربی
در زبان عربی برای هریک از جنبههای معنایی پخته، واژهٔ متمایزی وجود دارد.
به ترکی
کلمات ترکی برای توصیف وضعیت طبخ، رسیدگی میوه و کمال انسانی.
به فارسی
در زبان فارسی سره و متون ادبی، پخته به معنای امر سنجیده، فکر پرورده و کمالیافته به کار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل پخته
واژهٔ «پخته» از ریشهٔ کهن فارسی و مصدر پختن برآمده است و سیر تطور معنایی جذابی دارد. این کلمه در سادهترین سطح خود به فرآیند تغییر مواد غذایی بر اثر حرارت و آماده شدن آنها برای مصرف اشاره میکند. همچنین در طبیعت، برای توصیف میوههایی به کار میرود که دوران رشد خود را کامل کرده و به شیرینی و آمادگی لازم رسیدهاند.
در فرهنگ و ادبیات غنی فارسی، پخته فراتر از معنای مادی رفته و به نمادی از کمال روحی، حکمت و عقلانیت تبدیل شده است. انسان پخته کسی است که در کورهٔ سختیها و فراز و نشیبهای روزگار آزموده شده، خامیِ جوانی را پشت سر گذاشته و به سنجیدگی در گفتار و رفتار دست یافته است؛ همانطور که در شعر معروف سعدی اشاره شده که سفر و تجربه لازمهٔ پخته شدن انسان است.