معنی
در لغت و اصل به مورچهٔ بسیار ریز و سرخرنگ یا غبار نرمی اطلاق میشود که هنگام ورود نور آفتاب از یک روزنه در هوا معلق و دیده میشود. در مفهوم امروزی به هر چیز بسیار ریز و کممقدار گفته میشود.
یعنی چه
این واژه برای بیان حدِاقل میزان و اندازهٔ هر چیزی به کار میرود؛ چنانکه وقتی میگویند «ذرهای محبت»، یعنی کمترین میزان ممکن از دوستی و علاقه.
مترادف
واژههایی که مفهوم کوچکی، کم بودن و اجزای ریز یک کل را میرسانند، به عنوان هممعنی این کلمه شناخته میشوند.
متضاد
در مفاهیم مادی، واژههایی مانند کل و توده متضاد آن هستند؛ اما در ادبیات فارسی، ذره معمولاً در تقابل با خورشید یا آفتاب به کار میرود.
هم خانواده
واژههایی که از ریشهٔ ثلاثی مجرد «ذ ر ر» مشتق شدهاند یا با آن ارتباط معنایی نزدیک دارند.
ریشه
این واژه از ریشه عربی «ذرّ» به معنی پراکندن و پاشیدن (مانند پاشیدن نمک روی غذا) یا ریزریزش شدن گرفته شده است.
جمله سازی
در جدول
در حل جدولهای متقاطع، پاسخ اصلی برای راهنمای «واحد بسیار کوچک» یا «مورچه ریز»، کلمهٔ ذره با ۳ حرف است.
به انگلیسی
بسته به متن نگارش، معادلهای متفاوتی در انگلیسی دارد که رایجترین آنها در علم فیزیک Particle است.
به عربی
در زبان عربی نیز به همین صورت به کار میرود و جمع مکسر یا سالم آن ذرات است.
به ترکی
در ترکی استانبولی هم کلمه زره که از عربی وارد شده استفاده میشود و هم واژه اصیل پارچاجیک به کار میرود.
به فارسی
معادلهای سره و خالص فارسی که میتوانند به جای این کلمه استفاده شوند، بر ریز بودن و کمحجم بودن دلالت دارند.
در قرآن
واژهٔ ذرّة مجموعاً ۶ بار در قرآن مجید به کار رفته است و در تمام این موارد همراه با واژهٔ «مِثقال» (به معنی هموزن) آمده است؛ مانند آیات معروف سوره زلزال: «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُۥ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُۥ» که به سنجش دقیق کوچکترین اعمال انسانها اشاره دارد.
جمعبندی و توضیح کامل ذره
واژهٔ ذره در اصل لغت به معنای موجودات یا اجسام بسیار ریزی مانند مورچههای کوچک سرخرنگ یا غبار معلق در نور آفتاب است، اما در سیر تحول معنایی خود به مظهر و نماد هر چیز خرد، ناچیز و کممقدار تبدیل شده است. در فیزیک مدرن، این کلمه بار علمی به خود گرفته و برای توصیف اجزای بنیادین ماده مانند اتمها و زیراتمها به کار میرود.
در فرهنگ و ادبیات عرفانی ایران، ذره جایگاه ویژهای دارد و نماد تواضع مفرط، بیمقداری و سرگردانی انسان در مقابل عظمت لایتناهی پروردگار یا معشوق است. شاعران کلاسیک نظیر حافظ و مولانا بارها از تقابل عاشقانهٔ ذره و خورشید سخن گفتهاند، جایی که ذره تمام هستی و نور خود را از آفتاب میگیرد و در اشتیاق رسیدن به کمال متصل به حق، دست به رقص و پویایی میزند.