یعنی چه
«لب فروهشته» ترکیبی کنایی در زبان فارسی است و به حالت فردی اشاره دارد که به دلیل غم، غصه، ماتم، ناراحتی یا خشم، عضلات صورتش شل شده و لبهایش به سمت پایین متمایل و آویزان شده است. این اصطلاح واژهای کلاسیک محسوب میشود و برای توصیف چهرههای عبوس، دژم و ترشروی به کار میرود.
تلفظ
این ترکیب از دو بخش «لَب» (با واجمیانجی کسره در حالت اضافه) و صفت مفعولی «فُروهشته» (از مصدر فروهشتن) تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع و شرح در متن، عبارت «لب فروهشته» به عنوان پاسخ ۹ حرفی برای راهنماهایی مثل «شخص عبوس و غمگین» یا «لبآویزان» استفاده میشود.
به انگلیسی
در زبانهای دیگر نیز معادلهای دقیقی برای این حالت چهره وجود دارد؛ در عربی اصطلاحات «عابس»، «مُقطِّب» و «هادل الشفتین» و در زبان ترکی استانبولی عبارات «Dudağı sarkık» و «Somurtkan» کاربرد دارند.
به فارسی
این واژه ریشه در زبانهای پهلوی و اوستایی دارد (از ریشه باستانی harz- به معنی رها کردن و گذاشتن). از نظر معنایی با کلماتی چون غمگین و واهشته قرابت دارد. همچنین در فرهنگ قرآنی، از نظر مفهومی با واژه «عَبَسَ» (رو ترش کرد) و «کالِحون» (کسانی که لبهایشان از اندوه جمع و آویزان شده) همسو است.
نماد چیست
در ادبیات کلاسیک فارسی، این حالت چهره نمادی از حزن شدید، ناامیدی و اعتراض خاموش است؛ همانطور که سعدی در گلستان میگوید: «وی را دیدم لب فروهشته و تند نشسته...» که نشاندهنده خشم و ناراحتی عمیق شخصیت است.
جمعبندی و توضیح کامل لب فروهشته
عبارت کنایی «لب فروهشته» یکی از تعابیر زیبای ادبیات فارسی برای توصیف فیزیکی حالات روحی انسان است. این واژه نشان میدهد که چگونه حالات درونی مانند غم، اندوه، ناامیدی یا خشم میتوانند به سرعت بر میمیک صورت و فرم لبها تاثیر بگذارند و فرد را عبوس و ترشروی نشان دهند.
ریشه این اصطلاح به فعل باستانی «هشتن» یا «هلیدن» بازمیگردد که به معنای رها کردن و گذاشتن است؛ بنابراین لب فروهشته یعنی لبی که از شدت غصه رها شده و به سمت پایین افتاده است. این تعبیر در نظم و نثر کهن فارسی جایگاه ویژهای در تصویرسازی چهرههای مغموم دارد.