یعنی چه
شبهآزمایش نوعی طرح پژوهشی و مطالعهٔ تجربی در علوم انسانی، روانشناسی و پزشکی است که برای سنجش تأثیر یک مداخله یا متغیر مستقل بر یک جامعه یا متغیر وابسته بهکار میرود. تفاوت کلیدی آن با آزمایش واقعی در این است که در شبهآزمایش امکان انتساب یا گزینش کاملاً تصادفی نمونهها وجود ندارد و محقق از گروههای از پیش موجود استفاده میکند.
تلفظ
این اصطلاح تخصصی از دو واژه «شِبه» (با کسر شین و سکون باء) به معنی مانند و «آزمایش» تشکیل شده است که به صورت پیاپی و روان تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این عبارت دقیقاً کلمه «شبه ازمایش» است که ۹ حرف دارد. بسته به طراح جدول، ممکن است از معادلهایی چون «طرح شبه تجربی» نیز استفاده شود.
به انگلیسی
معادل رسمی و بینالمللی این واژه در متون علمی انگلیسی Quasi-experiment است. پیشوند Quasi به معنای شبه یا نیمه است. گاهی به اشتباه در متون غیرتخصصی از Semi-experimental نیز استفاده میشود.
به فارسی
در زبان فارسی و کتابهای روش تحقیق، برای این اصطلاح از برگردانها و مترادفهایی نظیر «طرح شبهتجربی»، «تحقیق نیمهآزمایشی»، «طرح نیمهتجربی» و «مطالعه تجربی ناقص» استفاده میشود.
نماد چیست
این مفهوم علمی فرمول یا نماد گرافیکی یکتایی ندارد. با این حال، در نمودارهای ساختاری روش تحقیق، طرحهای شبهآزمایشی را با نشان ندادن یا حذف حرف R (که نماد تصادفیسازی یا Randomization است) از سایر طرحهای آزمایش واقعی متمایز میکنند.
جمعبندی و توضیح کامل شبه ازمایش
اصطلاح علمی و تخصصی «شبهآزمایش» یکی از مفاهیم بنیادین در حوزه روش تحقیق، آمار و روششناسی علوم انسانی، روانشناسی و علوم پزشکی به شمار میرود. این مفهوم برخلاف واژههای عمومی روزمره، دارای یک تعریف دقیق ساختاریافته است و به نوعی از مطالعات تجربی اشاره دارد که در آنها پژوهشگر تلاش میکند اثر یک مداخله یا متغیر مستقل را بر روی یک جامعه یا متغیر وابسته بسنجد. نکته محوری در این نوع پژوهشها این است که شرایط تمامعیار یک آزمایش آزمایشگاهی کامل فراهم نیست، اما محقق همچنان ساختار تجربی کار را حفظ میکند تا بتواند به نتایجی کاربردی و قابل اتکا دست یابد.
از منظر واژهشناسی و ریشهیافتگی، این عبارت یک ترکیب معاصر و مدرن در زبان فارسی محسوب میشود که از دو جزء متمایز تشکیل شده است. جزء اول آن یعنی «شبه» از ریشه عربی «شبه» اخذ شده و به معنای مانند، نظیر، یا چیزی است که جلوهای از اصل را دارد اما کاملاً با آن یکی نیست. جزء دوم یعنی «آزمایش» یک واژه اصیل فارسی است که از مصدر «آزمودن» در فارسی میانه به معنای سنجیدن، امتحان کردن و تجربه کردن گرفته شده است. ترکیب این دو جزء مفهوم جدیدی را خلق کرده که به معنای «چیزی شبیه به آزمایش ولی بدون برخی ویژگیهای مطلق آن» است. با توجه به ماهیت مدرن این اصطلاح، بدیهی است که کاربرد مستقیمی در متون کهن ادبی یا قرآن کریم ندارد.
تفاوت کلیدی و مرز مشخص میان یک «آزمایش واقعی» و یک «شبهآزمایش» در مفهوم حیاتی تصادفیسازی یا گزینش تصادفی نمونهها نهفته است. در یک آزمایش واقعی که اغلب به عنوان کارآزمایی تصادفی کنترلشده شناخته میشود، افراد به صورت کاملاً تصادفی به گروههای آزمایش و کنترل تخصیص داده میشوند تا سوگیریهای احتمالی به حداقل برسد. اما در طرحهای شبهآزمایشی، به دلایل مختلف عملی، اخلاقی یا لجستیکی، امکان این تصادفیسازی وجود ندارد. برای مثال، پژوهشگر ناچار است از گروههای از پیش موجود، مانند دانشآموزان یک کلاس درس خاص یا بیماران یک بخش معین از بیمارستان استفاده کند و مداخله خود را روی آنها آزمایش کند.
یکی از برداشتهای اشتباه و رایج در میان دانشجویان و پژوهشگران تازهکار این است که شبهآزمایشها را به دلیل عدم وجود تصادفیسازی، فاقد ارزش علمی یا کاملاً غیرتجربی قلمداد میکنند. در حالی که این تصور کاملاً نادرست است؛ شبهآزمایشها در سلسلهمراتب شواهد علمی جایگاه بسیار محکمی دارند و با روشهای توصیفی یا همبستگی محض تفاوت ساختاری دارند، چرا که در آنها «مداخله فعال» صورت میگیرد. اشتباه دیگر این است که تصور میشود این روشها هیچ گروه کنترلی ندارند، در صورتی که در بسیاری از طرحهای شبهآزمایشی، گروه مقایسه وجود دارد، اما نحوه شکلگیری آن غیرتصادفی بوده است.
از نظر کاربرد عملی و علمی در محیطهای پژوهشی واقعی، این روش زمانی اهمیت دوچندان پیدا میکند که اجرای آزمایش واقعی از نظر اخلاقی ممنوع یا غیرممکن باشد. به عنوان مثال، نمیتوان افراد را به صورت تصادفی در معرض یک عامل زیانبار یا یک بیماری قرار داد تا اثر آن را بررسی کرد، بلکه باید از افرادی که به طور طبیعی در آن شرایط قرار گرفتهاند استفاده نمود. دانستن این تفاوت به محققان کمک میکند تا محدودیتهای تعمیمدهی یافتههای خود را بهتر درک کنند و در نگارش مقالات علمی، سوگیریهای احتمالی ناشی از عدم تصادفیسازی را به عنوان محدودیت تحقیق ذکر کنند، که این امر نشاندهنده بلوغ روششناختی پژوهشگر است.