معنی
واژه «تخ» در منابع کهن لغوی دارای چند معنای متمایز است؛ در زبان فارسی به معنای کنجاله و تفاله باقیمانده از روغنکشی کنجد است. در کاربرد عامیانه، صوتی است که برای وادار کردن نوزاد به بیرون آوردن چیزی از دهان استفاده میشود. همچنین در ریشه عربی به معنی خمیر ترشیده و فاسد آمده است.
یعنی چه
این کلمه بسته به نحوه تلفظ (تَخ یا تِخ) معانی متفاوتی دارد. اگر به عنوان اسم به کار رود، پسماند بیارزش یا تفاله دانههای روغنی است و اگر به عنوان صوت به کار رود، دستوری کودکانه برای پاکسازی دهان است.
مترادف
با توجه به بستر متن، مترادفهای این واژه شامل پسماند دانههای روغنی و اصوات راندن یا دور کردن پسماند از دهان است.
متضاد
برای واژه تخ در معنای تفاله، کلماتی که به اصل، شیره و بخش خالص یک ماده اشاره دارند به عنوان متضاد کاربرد دارند. برای حالت صوتی آن متضاد دقیقی ثبت نشده است.
هم خانواده
در متون قدیمی اصطلاحاتی مانند تخ زدن یا تخ کردن به معنی بذر پاشیدن یا تخمگذاری پرندگان دیده میشود. واژه تختخ نیز صوتی برای راندن ماکیان است. ارتباط آن با کلمه تخم از نظر علمی کاملاً تایید شده نیست.
ریشه
این واژه در معنای تفاله کنجد اصالت فارسی دارد و ریشه آن به زبانهای باستانی ایران بازمیگردد. اما در معنای خمیر ترشیده، مشتق از فعل عربی (تَخَّ - یَتُخُّ) است که به لغتنامههای فارسی راه یافته است.
جمله سازی
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی این واژه بر اساس دو کاربرد اصلی آن یعنی تفاله روغنی و صوت خطابی تعیین میشوند.
جمعبندی و توضیح کامل تخ
واژه «تخ» یکی از تکواژهای بسیار کهن، مختصر و چندمعنایی در زبان فارسی است که امروزه کاربرد معیار و رسمی خود را تا حد زیادی از دست داده است. بررسی منابع معتبر لغوی مانند لغتنامه دهخدا و فرهنگ برهان قاطع نشان میدهد که این کلمه دو وجهه کاملاً متمایز دارد؛ یکی وجه اسمی آن که به پسماند و کنجاله کنجد پس از فرآیند روغنکشی اطلاق میشود و دیگری وجه صوت عامیانه آن که والدین برای ترغیب کودکان به بیرون ریختن اشیاء ناخواسته از دهان به کار میبرند.
گاهی در گویشهای محلی یا خطاهای نگارشی، این واژه به عنوان شکل کوتاهشده یا مخفف کلمه «تخم» به کار میرود که در فارسی فصیح مبنای علمی ندارد. شناخت این واژه به حل جداول کلمات متقاطع و درک بهتر ریشههای گویشی و متون کهن کمک شایانی میکند.