یعنی چه
الاصقع واژهای عربی است و به پرنده، اسب یا هر جانوری که بخش بالای سر یا پیشانی آن به رنگ سفید باشد، اطلاق میشود. همچنین در توصیف مردی که موهای وسط سرش سفید شده یا ریخته است، کاربرد دارد.
تلفظ
این کلمه با فتح همزه و سکون صاد و فتح قاف تلفظ میشود و به صورت اَلْاَصْقَع خوانده میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ واژه «الاصقع» دقیقاً ۶ حرف دارد و به عنوان نشانه یا صفتی برای حیوانات دارای سر یا پیشانی سفید مطرح میشود.
به انگلیسی
برای انتقال دقیق این مفهوم در زبان انگلیسی از صفتهایی استفاده میشود که به سفید بودن سر یا تاج جاندار اشاره دارند.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی و از ریشه «ص ق ع» است که برای توصیف جاندارانی با سر سپید به کار میرود؛ مؤنث آن نیز «صقعاء» میشود.
به فارسی
معادلهای فارسی دقیق این واژه شامل عباراتی چون «سر سفید»، «پیشانی سفید» و در معنای عامتر «ابلق» یا «موی سپید» است.
در قرآن
واژه «الاصقع» در متن قرآن کریم به کار نرفته است؛ هرچند کلمات همریشه با آن مانند «صاعقه» (به معنی بانگ شدید یا آتش آسمانی) در آیاتی نظیر آیه ۵۵ سوره بقره دیده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل الاصقع
واژه «الاصقع» یک صفت و اسم کاملاً عربی مشتق از ریشه ثلاثی «ص ق ع» است که به متون کهن ادبی و احادیث فارسی راه یافته است. کاربرد اصلی این واژه در نامگذاری و توصیف ویژگیهای ظاهری حیوانات است؛ به طوری که به پرندگان یا اسبهایی که بالای سر یا پیشانیشان سفید و متمایز از سایر نقاط بدن باشد، اصقع میگویند. برای نمونه در فرهنگ پرندهشناسی کهن، عقاب سرسفید را «عقاب صقعاء» نامیدهاند.
این ویژگی ظاهری در فرهنگ قدیم، بهویژه در خصوص اسبها، نشانهای از شگون، زیبایی، اصالت و تمایز به شمار میرفته است. علاوه بر جانداران، این کلمه در توصیف انسان نیز به کار رفته و به مردانی که موهای وسط سرشان سفید شده یا ریخته است اشاره دارد. در بخشهای معادلسازی، واژگانی نظیر ابلق و اشیب نزدیکترین قرابت معنایی را با آن دارند.
در بازیهای فکری و جدول کلمات، این واژه با تعداد ۶ حرف یک پاسخ دقیق برای راهنماهایی با مضمون «حیوان سر سفید» محسوب میشود. اگرچه ریشه این کلمه با واژه صاعقه در قرآن مشترک است، اما خود کلمه الاصقع کاربرد قرآنی ندارد و جایگاه آن صرفاً در ادبیات، لغتنامههای کهن و متون توصیفی است.