یعنی چه
بساوایی یکی از حواس پنجگانه انسان و جانوران است؛ قوه لامسه که به وسیله آن زبری، نرمی، سردی، گرمی و فشار از طریق پوست بدن و اندامهایی مانند دست درک و فهمیده میشود. این واژه از ریشه پارسی میانه «بساویدن» به معنی لمس کردن گرفته شده است.
تلفظ
این واژه به صورت بَساوایی (basāvāyi) تلفظ میشود؛ حروف به ترتیب: ب (با فتحه)، س (با الف مدّی)، و (با الف مدّی)، ی، ی.
در جدول
در جدولهای متقاطع و شرح در متن، برای راهنمای «حس لامسه» یا «حس دستزدن و لمس»، واژه ۷ حرفی «بساوایی» یا واژههای ۵ حرفی نظیر «لامسه» و «پرماس» قرار میگیرند.
به انگلیسی
معادلهای اصلی این واژه در زبان انگلیسی در رابطه با حس فیزیکی لمس هستند. همچنین در زبانهای دیگر مانند عربی به آن «حاسّة اللَّمْس» و در ترکی استانبولی «Dokunma duyusu» میگویند.
به فارسی
واژگان مترادف و جایگزین فارسی آن شامل «پرماس» (لمس و مالش)، «بساوش» (حاصل مصدر بساویدن) و کلمه رایج «لامسه» هستند. همخانوادههای آن نیز بسای، بساویدن و متبساویدنی (ملموس) میباشند.
نماد چیست
در نمادشناسی و تصویرسازی حواس پنجگانه، حس بساوایی معمولاً با نماد «دست انسان» یا «پوست» نشان داده میشود. در متون کهن و عرفانی، این حس به دلیل نیاز به تماس فیزیکی مستقیم، نمادی از درک عمیق، شهود بیواسطه و ارتباط مستقیم با واقعیت عینی تلقی میگردد.
جمعبندی و توضیح کامل بساوایی
واژه «بساوایی» یکی از واژگان اصیل و مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی است که به عنوان معادل سره برای حس لامسه به کار میرود. این واژه ریشه در فعل پهلوی و پارسی میانه «بساویدن» به معنای دست کشیدن و لمس کردن دارد و از ساختارهای دقیق دستوری زبان فارسی برای ساخت اسم حاصل مصدر بهره برده است.
این حس حیاتی به انسان اجازه میدهد تا محیط پیرامون خود را از نظر بافت، دما و میزان فشار بسنجد. در ادبیات فارسی و واژگان جایگزین، کلماتی مانند پرماس و بساوش نیز نقشی کلیدی در توصیف این پدیده فیزیولوژیکی دارند که همگی بر اهمیت ارگان پوست و اندام دست در برقراری ارتباط با جهان مادی تأکید میکنند.