یعنی چه
این واژه دو روی سکه دارد؛ در معنای مثبت به لودگی، بیخیالیِ مصلحتی، فراخدلی، دلگشادی، صبوری و دیر مضطرب شدن اشاره دارد. اما در معنای منفی و عامیانه، به سستی، اهمالکاری، تنبلی، پشت گوش انداختن کارها (دفعالوقت) و بیمسئولیتی کنایه میزند؛ یعنی وضعیتی که فرد دلش شور هیچ چیزی را نمیزند.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت دِلگَندِگی (del-gandegi) است که حاصل مصدر از صفت عامیانهٔ «دلگنده» میباشد.
در جدول
پاسخ جدول برای اصطلاح کنایی بیخیالی و تنبلی، کلمه «دل گندگی» با ۷ حرف است. همچنین واژههایی مثل فراخدلی یا سهلانگاری نیز ممکن است مد نظر باشند.
به انگلیسی
بسته به بار معنایی جمله، در انگلیسی اصطلاحات متفاوتی دارد؛ برای جنبه خونسردی از Easy-going و برای تنبلی و امروز و فردا کردن از Procrastination استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی مفهوم مثبت آن با سعه صدر یا قلب کبیر و مفهوم منفی و کنایی آن (پشت گوش انداختن کارها) با واژههای تسویف و اهمال همپوشانی دارد.
به ترکی
در زبان ترکی برای توصیف فردی که دلی فراخ دارد از Geniş yürekli و برای کسی که نسبت به مسئولیتها بیخیال و بیتفاوت است از اصطلاح Vurdumduymaz استفاده میشود.
نماد چیست
این اصطلاح نماد مکتوب، حیوانی یا اسطورهای ثبتشدهای در فرهنگ رسمی ایرانی ندارد؛ اما در تصویرسازی ذهنی و فرهنگ عامه، نمادی از یک فردِ لمداده، بیش از حد خونسرد، بیحرکت و بیخیال نسبت به غوغای جهان است.
جمعبندی و توضیح کامل دل گندگی
واژه و اصطلاح کنایی «دلگندگی» یکی از ترکیبات شبهمرکب و عامیانه اصیل در زبان فارسی است. این کلمه از ترکیب واژه اوستایی/پهلوی «دل» و واژه فارسی «گنده» (به معنی بزرگ و ستبر) ساخته شده و در لغت به معنای کسی است که ظرفیت دلش بیش از حدِ معمول فراخ است.
این اصطلاح رفتاری دو روی متفاوت دارد؛ از یک سو مایه آرامش، صبوری، شرح صدر و دیر مضطرب شدن در برابر ناملایمات است و از سوی دیگر میتواند به باریبههرجهتی، سهلانگاری، مسامحه و سپوزکاری (به تعویق انداختن کارها) منجر شود. در فرهنگ ایرانی، تعادل میان این دو حالت مرز بین خونسردی عاقلانه و تنبلی مفرط را مشخص میکند.