معنی
در لغت به معنای قصد کردن، آهنگ کردن و زیارت یک مقصد مهم است و در شریعت اسلام، به مناسک و عبادات خاصی اطلاق میشود که مسلمانان در ماه ذیالحجه در شهر مکه و در کنار خانه خدا (کعبه) انجام میدهند.
یعنی چه
حج یعنی عزم سفر کردن به سوی یک مکان مقدس و محترم برای انجام دادن فرایض دینی و توحیدی؛ عبادتی که از ارکان پنجگانه اسلام به شمار میرود و بر هر مسلمان مستطیعی در صورت داشتن توانایی مالی و بدنی یکبار در عمر واجب میشود.
مترادف
واژههایی چون زیارت، قصد و آهنگ کردن مستقیمترین مترادفهای لغوی و فکری حج هستند.
متضاد
برای واژه حج متضاد حقیقی و مستقیم در لغتنامهها ثبت نشده است، اما از نظر مفهومی واژههایی مانند انصراف، قعود (نشستن و حرکت نکردن) یا ترک حج در تقابل با آن قرار میگیرند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشه سهحرفی و تضعیفشده (ح-ج-ج) مشتق شدهاند که با مفاهیمی مثل قصد کردن، دلیل آوردن و استدلال پیوند دارند.
ریشه
واژه حج ریشه عربی دارد و از فعل (حَجَّ) مشتق شده که در اصل به معنای قصد کردن پیدرپی و آهنگ یک مقصد بزرگ است. این کلمه از طریق متون قرآنی و فقهی وارد زبان فارسی شده است.
جمله سازی
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای اشاره به این فریضه اسلامی از وامواژه Hajj استفاده میشود و مفهوم عامتر آن Pilgrimage است.
جمعبندی و توضیح کامل حج
واژه «حج» یک واژه عربی-اسلامی با اصالت قرآنی است که در لغت به معنای قصد، آهنگ کردن و زیارت پیدرپی یک مقصد مهم است. در فرهنگ و شریعت اسلامی، حج به مظهر عمیقی از توحید، عبودیت و یکپارچگی امت مسلمان تبدیل شده است که طی آن، زائران با پوشیدن لباس ساده احرام و طواف به دور کعبه، برابری مطلق انسانها را فارغ از نژاد و طبقه اجتماعی به نمایش میگذارند.
این واژه و مشتقاتش ۱۲ بار در قرآن کریم ذکر شدهاند و بیستودومین سوره قرآن نیز به همین نام نامگذاری شده است. ریشه لغوی حج با مفهوم برهان و استدلال (حجت) نیز پیوند معنایی دارد؛ چرا که هر دو به نوعی حرکت جدی به سوی یک هدف پایدار و محکم را تداعی میکنند.