یعنی چه
این عبارت یک ترکیب کنایی و ادبی در زبان فارسی است. کلمهٔ «تغابن» در لغت به معنی مغبون کردن یکدیگر و آشکار شدن زیان است و در اصطلاح مجازاً به معنی حسرت و پشیمانی به کار میرود. اصطلاح «پای تغابن از گل برنیامدن» کنایه از غرق شدن در اندوه شدید، درماندگی و ناتوانی در جبران یک اشتباه یا خسارت بزرگ است. این تعبیر یادآور فردی است که پایش در گل گیر کرده و توان حرکت ندارد.
تلفظ
خوانش صحیح این ترکیب به صورت «پایِ تَغابُن» است که واژهٔ اول با سکون پایانی و کسرهٔ اضافه به واژهٔ دوم متصل میشود و تغابن بر وزن تَعافُل تلفظ میگردد.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ این کنایه ادبی دقیقاً واژهٔ «پای تغابن» با ۸ حرف است. در صورت نیاز به کلمه کلیدی منفرد، واژه «تغابن» ۵ حرف و «حسرت» ۴ حرف دارد.
به عربی
ریشه این اصطلاح از زبان عربی و از ثلاثی مجرد «غ ب ن» گرفته شده است. در ترجمه مفهومی این کنایه، عباراتی مانند قدمالحسره به معنای گام پشیمانی استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای روان و سره فارسی برای کلمهٔ تغابن شامل حسرت، افسوس، پشیمانی، زیانمندی، اندوه و تاسف است؛ بنابراین برگردان فارسی این ترکیب کنایی، «پای حسرت» یا «پای پشیمانی» میشود که نشاندهنده بنبست ناشی از اندوه است.
در قرآن
واژهٔ تغابن به صورت مستقیم در قرآن کریم به کار رفته و سورهٔ ۶۴ قرآن به نام «سوره تغابن» نامگذاری شده است. در آیهٔ ۹ این سوره، از روز قیامت با عنوان «یومُ التَّغابُن» یاد شده که به معنای روز آشکار شدن حسرتها، زیانکاری کافران و فریب خوردن بدکاران است.
نماد چیست
در ادبیات، شعر کلاسیک و عرفان اسلامی، «پای در گل تغابن داشتن» یا «پای تغابن» نماد بارز فرصتسوزی، غفلت از حقیقت، و حسرت جاودانهای است که انسان پس از اتلاف عمر، مال یا آخرت خود به آن دچار میشود.
جمعبندی و توضیح کامل پای تغابن
عبارت «پای تغابن» یکی از ترکیبات کنایی و بسیار زیبای ادبیات فارسی است که بیش از هر چیز با قلم شیخ اجل، سعدی شیرازی، در باب هشتم گلستان گره خورده است؛ آنجا که میفرماید: «دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل برنیاید...». ریشه واژه تغابن عربی است و به مفهوم زیان متقابل یا مغبون شدن در معامله اشاره دارد، اما در این ترکیب کنایی، بار معنایی عمیقی از پشیمانی غیرقابل جبران را حمل میکند.
تصویرسازی این کنایه بسیار دقیق است؛ انسانی را تجسم میکند که به خاطر یک اشتباه بزرگ یا از دست دادن فرصتی طلایی، چنان در گلِ اندوه و حسرت فرو رفته که دیگر توان قدم برداشتن و حرکت به جلو را ندارد. این اصطلاح هم ریشه در فرهنگ قرآنی (اشاره به یوم التغابن یا روز قیامت) دارد و هم در اخلاق و ادبیات فارسی به عنوان هشداری برای بیداری از خواب غفلت و پیشگیری از افسوسهای همیشگی به کار میرود.