معنی
این واژه در لغتنامههای کهن به معانی متعددی آمده است؛ از جمله جمع شدن و تراکم جمعیت (ازدحام)، فشرده کردن یک چیز، و همچنین به عنوان مصدر به معنی دوشیدن پستان شتر با تمام کف دست یا نزدیک کردن دست به آتش برای گرم شدن.
یعنی چه
در اصطلاح لغوی، عبارت «رجل ضف الحال» به مردی اشاره دارد که مخارجش بر درآمدش پیشی گرفته و خانواده پرجمعیتی دارد. همچنین در حالت ضُمّ (ضُفّ) به نوعی حشره خاکستری رنگ شبیه کنه نیز اطلاق شده است.
مترادف
با توجه به بستر متن، مترادفهای آن میتوانند شامل کلمات مربوط به شلوغی یا دشواری معیشت باشند.
متضاد
در برابر معنای ازدحام، واژههایی چون انفراد و در برابر تنگی و فشار، واژههایی مانند گشایش و سعه متضاد آن هستند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه ثلاثی مجرد (ض ف ف) مشتق شدهاند.
ریشه
ریشه اصلی این واژه عربی است و دلالت بر مفاهیمی چون «جمع شدن، فشردگی، کنار رودخانه و تنگی» دارد.
جمله سازی
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی این واژه کاملاً وابسته به بافت معنایی مورد نظر در متن هستند.
جمعبندی و توضیح کامل ضف
واژه «ضف» یک لغت اصیل و رایج در زبان فارسی امروز نیست و در مکالمات یا متون معاصر کاربردی ندارد. این کلمه در واقع یک واژه کهن مکتوب و دخیل از زبان عربی (ریشه ض ف ف) است که صرفاً در فرهنگنامههای قدیمی مانند منتهیالارب، ناظمالاطباء و لغتنامه دهخدا به چشم میخورد.
بر اساس ریشهشناسی، این واژه معانی گوناگونی را حمل میکند؛ در حالت مصدری و فعلی به معنای گرد آمدن، ازدحام مردم و فشرده ساختن است و در اصطلاحات کنایی به تنگی دست، سختی معیشت و فراوانی عیال نسبت به درآمد اشاره دارد. همچنین مشتقات آن مانند «ضفة» به معنی ساحل و کرانه رودخانه کاربرد دارند.
نکته حائز اهمیت این است که این واژه ثُلاثی به صورت مستقیم در قرآن کریم به کار نرفته است و نباید آن را با واژههای هموزن یا ریشههای مشابهی مثل «ضعف» (به معنی ناتوانی یا چند برابر کردن) که در آیات قرآن فراوان هستند، اشتباه گرفت.