معنی
در لغتنامههای معتبر مانند دهخدا، واژهٔ «لح» به معنای هر چیز پیوسته و چسبیده به هم آمده است. این کلمه در اصطلاحات خویشاوندی و نسبشناسی برای نشان دادن پیوند بسیار نزدیک و تنی (مانند پسرعموی تنی) به کار میرود.
یعنی چه
این واژه مفهوم ملازم بودن و جدانشدنی بودن دو چیز یا دو کس را میرساند. وقتی در مورد نسب یا رابطه به کار میرود، یعنی هیچ فاصله و واسطهای میان آنها نیست؛ همچنین مفهوم اصرار و مداومت بر یک کار را نیز در ریشه خود دارد.
مترادف
واژههایی که مفهوم اتصال فیزیکی یا قرابت نسبی شدید را میرسانند، به عنوان مترادف این کلمه شناخته میشوند.
متضاد
کلماتی که بر دوری، جدایی و عدم اتصال (بهویژه در خویشاوندی مانند کلاله که به خویشاوندان دور اطلاق میشود) دلالت دارند، متضاد آن هستند.
هم خانواده
واژههایی که از ریشهٔ ثلاثی مجرد «ل ح ح» مشتق شدهاند و مفاهیمی چون اصرار، پافشاری و ملازمت را میرسانند، همخانوادههای این کلمه هستند.
ریشه
این واژه یک اصطلاح وامگرفته از زبان عربی است که وارد متون کهن ادبی و نسبشناسی فارسی شده است. در زبان مبدأ بر چسبندگی، ملازمت و اصرار دلالت دارد.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، اگر با راهنماییهایی مانند «چسبیده»، «نزدیک» یا «خویشاوند نزدیک» مواجه شدید، واژهٔ دو حرفی «لح» پاسخ دقیق آن است.
جمعبندی و توضیح کامل لح
واژهٔ «لح» یک واژهٔ اصیل فارسی نیست، بلکه ریشه در زبان عربی دارد و از ریشهٔ ثلاثی «ل ح ح» مشتق شده است. این کلمه در زبان فارسی معیارِ امروز کاربرد مستقل و روزمرهای ندارد، اما در متون کهن ادبی، فقهی و بهویژه در علم نسبشناسی به وفور دیده میشود تا بالاترین حد از اتصال، چسبندگی و قرابت را نشان دهد.
بارزترین کاربرد اصطلاحی آن در عبارتهایی نظیر «ابنعم لح» تجلی مییابد که به معنای پسرعموی تنی و بسیار نزدیک است؛ جایی که نسب دو نفر بدون هیچ واسطهای به یکدیگر متصل میشود. علاوه بر مفهوم پیوستگی و قرابت، ریشهٔ این واژه با مفاهیمی چون اصرار و پافشاری نیز گره خورده است، کما اینکه واژهٔ آشناترِ «الحاح» به معنی اصرار کردن، همخانوادهٔ مستقیم آن به شمار میرود.