یعنی چه
این کلمه دو کاربرد و معنای اصلی دارد؛ در ادبیات فقهی و حقوقی به معنای امر واجب، لازم، حتمی و وظیفهٔ غیرقابل ترک است. در علوم منطق، ریاضی و گفتگوهای روزمره نیز به معنای انگاره، پنداشت، تصور، گمان و قرار دادن یک امر غیریقینی به عنوان پایهٔ استدلال (فرضیه) به کار میرود.
تلفظ
این واژه به صورت فتح اول (فَ) و سکون دوم (ر) تلفظ میشود: فَرض /farz/.
به انگلیسی
بسته به متن کاربرد، برای معنای پنداشتی از Assumption و برای معنای تکلیفی از Obligation استفاده میشود.
به عربی
واژه فرض خود ریشه عربی دارد و در این زبان نیز در هر دو بخش فقهی و علمی با ساختارهای همخانواده به کار میرود.
به ترکی
در ترکی استانبولی برای جنبه پنداشتی کلمه Varsayım و برای جنبه دینی عیناً کلمه Farz کاربرد دارد.
به فارسی
برابرهای فارسی دقیق این واژه شامل «واجب، لازم، حتمی، معین» برای بعد تکلیفی، و «انگاره، پنداشت، تصور، گمان، تخمین» برای بعد علمی و منطقی است.
در قرآن
این واژه و مشتقاتش بارها در قرآن به کار رفتهاند؛ مانند «وَفَرَضْنَاهَا» (و آن را واجب کردیم) در سوره نور و «نَصِيبًا مَّفْرُوضًا» (سهمی معین) در سوره نساء. همچنین کلمه «فارض» در آیه ۲۸ سوره بقره به معنی سالخورده و پیر آمده است.
جمعبندی و توضیح کامل معنی کلمه فرض
واژه «فرض» یک کلمه ریشهدار عربی است که وارد زبان فارسی شده و در دو قلمرو کاملاً مجزا کاربرد حیاتی دارد. از یک سو در فقه، حقوق و اخلاق به معنای وظیفه حتمی، بدهکاری و امر واجب است که ترک آن جایز نیست؛ مانند فرایض دینی. از سوی دیگر، در علوم پایه، ریاضیات، منطق و محاورات روزمره، به معنای سنگ بنای یک استدلال یا تصور ذهنی موقت (انگاره و فرضیه) جهت رسیدن به حقیقت استفاده میشود.
بررسی ریشهشناختی این واژه نشان میدهد که معنای اولیه آن «بریدن، قطع کردن و تعیین کردن» بوده است؛ به همین دلیل است که چه در معنای تعیین تکالیف قطعی (واجب) و چه در تعیین متغیرهای یک مسئله ریاضی (مفروضات)، روحِ «مشخص کردن و مرزبندی» در آن حفظ شده است.