یعنی چه
این اصطلاح در زبان فارسی کنایه از بیتاب و بیطاقت شدن از سختی، درد یا اندوه شدید است؛ حالتی که در آن فرد احساس میکند تحملش به پایان رسیده و در آستانه مرگ یا فروپاشی قرار گرفته است.
تلفظ
تلفظ صحیح این عبارت به صورت «جآن بَر لَب بودَن» است که در گفتار عامیانه و روزمره بیشتر به صورت «جون به لب شدن» یا «جون به لب رسیدن» به کار میرود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این عبارت دقیقاً ۱۱ حرف دارد و به عنوان پاسخ کنایاتی مثل «سخت عاجز شدن»، «نفسهای آخر را کشیدن» یا «به تنگ آمدن» استفاده میشود.
به انگلیسی
برای انتقال این مفهوم در زبانهای دیگر، در انگلیسی از اصطلاحاتی مانند «At the end of one's tether» (به ته خط رسیدن) و در ترکی استانبولی از «Canı burnuna gelmek» (جان به بینی رسیدن) استفاده میشود.
در قرآن
این عبارت به صورت عین به عین در متن قرآن نیامده است، اما تعابیر کنایی کاملاً هممعنی با آن برای توصیف اوج سختی یا لحظه مرگ دیده میشود؛ مانند آیه ۱۰ سوره احزاب (وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ: و دلها به گلوگاه رسید) در توصیف هراس جنگ خندق، و آیه ۲۶ سوره قیامت (إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِیَ: آنگاه که جان به گلوگاه برسد) در توصیف احتضار.
نماد چیست
این اصطلاح در فرهنگ و ادبیات فارسی نماد عینی رسیدن به نقطه بحرانی تحمل، لبریز شدن پیمانه صبر، تجسم بخشیدن به حالت جانکندن و نهایت عجز و ناتوانی انسان در برابر نایاب شدن امید است.
جمعبندی و توضیح کامل جان بر لب بودن
اصطلاح کنایی «جان بر لب بودن» یکی از زیباتری تصویرسازیهای ادبی در زبان فارسی است. ریشه این عبارت به باورهای عامیانه و ادبیات کهن بازمیگردد؛ جایی که مردم تصور میکردند در دم بازپسین و هنگام خروج روح از بدن، جان (یا همان نفس) ابتدا به فضای دهان و روی لبها میرسد و سپس خارج میشود. نمونه درخشان آن را میتوان در شعر حافظ دید که میفرماید: «عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده...».
این عبارت در پهنه زبان علاوه بر معنای فیزیکی و واقعی آن که همان «مشرف به مرگ بودن» و احتضار است، در معنای غیرفیزیکی نیز کاربرد فراوانی دارد. وقتی فردی از رفتار کسی، بارِ سنگین مشکلات زندگی یا شرایط طاقتفرسا به ستوه میآید و صبرش لبریز میشود، این اصطلاح را برای بیان حدِ نهایی عجز و بیطاقتی خود به کار میبرد.
در ساختار زبان فارسی، این ترکیب با واژههای همخانوادهای چون جانبهلب، لبریز و جانباخته پیوند دارد و متضاد مفاهیمی همچون آرامش یافتن و آسودهخاطر شدن است. همچنین در فرهنگهای همسایه مانند عربی و ترکی نیز مفاهیم مشابهی (مانند رسیدن جان به استخوان ترقوه یا بینی) برای نشان دادن اوج درماندگی و سختی وجود دارد.