یعنی چه
در لغتنامه دهخدا و فرهنگهای معتبر، این واژه به دو معنای اصلی به کار رفته است: نخست به معنی کسی که دارای بازوانی قوی، پرزور و نیرومند است؛ و دوم به معنای مجازِ کوچهبازاری آن یعنی فرد قلدر، زورگو، اوباش و باجگیر.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت قُلْچُماق (تلفظ ترکی اصیل: قولچُماق) است که در زبان فارسی امروزی معمولاً به همین ترتیب خوانده و شنیده میشود.
در جدول
اگر در جدولهای کلمات متقاطع با سؤال «قلچماق دهخدا» مواجه شدید، پاسخ دقیق آن ۱۱ حرف دارد و خودِ عبارت مدنظر است. برای واژهٔ تکقسمتی «قلچماق»، گزینههایی چون قلدر، پرزور و تنومند مناسب هستند.
به انگلیسی
بسته به متن، اگر منظور رفتار زورگویانه باشد از واژه Bully و اگر هدف توصیف فیزیک بدنی تنومند و عضلانی باشد از کلماتی مثل Brawny استفاده میشود.
به فارسی
معادلها و مترادفهای دقیق این واژه در زبان فارسی عبارتند از: زورمند، قویپنجه، گردنکلفت، تنومند، و باجگیر. در مقابل، واژههای ضعیف، نحیف و ناتوان به عنوان متضاد آن شناخته میشوند.
نماد چیست
این واژه در ادبیات عامیانه و فرهنگ کوچهبازار فارسی، نمادی از زورگویی، قدرت بدنیِ بدون پشتوانهٔ فکری و عقلانی، و رفتارهای قلدورمآبانه به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل قلچماق دهخدا
واژه «قلچماق» یک صفت مرکب دخیل از زبان ترکی است که از ترکیب دو جزءِ «قُول» (به معنی دست و بازو) و «چُماق» (چوب گنده و ضخیم) ساخته شده است. این کلمه در اصطلاح مجازاً به کسی اطلاق میشود که بازویش از نظر سترگی و قدرت مانند چماق است. در لغتنامه دهخدا، علاوه بر این معنای فیزیکی، به ابعاد رفتاری آن یعنی قلدری، اوباشگری و زورگویی نیز اشاره شده است.
فرهنگهای فارسی معاصری چون معین و عمید نیز این واژه را به معنای مرد پرزور و گردنکلفت ثبت کردهاند. این کلمه فاقد همخانواده اشتقاقی در زبان فارسی است اما با واژههایی مثل چماقدار همریشه به نظر میرسد. در کاربردهای طراحان جدول، عبارت «قلچماق دهخدا» دقیقاً یک ترکیب ۱۱ حرفی را میسازد که به تعاریف این لغتنامه ارجاع دارد.