یعنی چه
در لغت به معنای مرغی است که سرش را بریدهاند اما هنوز کاملاً جان نداده و در حال دستوپا زدن و تپیدن است. این اصطلاح در ادبیات فارسی مجازاً و به صورت کنایه برای توصیف انسانهای بسیار بیقرار، مضطرب، نیمهجان، مظلومانِ گرفتار و عاشقان دلسوخته و بیتاب به کار میرود.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت «مُرْغِ نِیمْ بِسْمِلْ» است که در آن «بِسمِل» از عبارت «بسم الله» ریشه گرفته است.
در جدول
در جدولهای متقاطع و شرح در متن، پاسخ این کنایه دقیقاً «مرغ نیم بسمل» با ۱۰ حرف است که به پرنده نیمکشته یا صید مضطرب اشاره دارد.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم تحتاللفظی از عبارت پرنده نیمذبحشده و برای انتقال بار کنایی آن از اصطلاحات مربوط به دستوپا زدن در درد و اضطراب شدید استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی مفهوم این واژه با توصیف دقیق حالت پرندهای که ذبح شده اما هنوز روح از بدنش خارج نگردیده، بیان میشود.
به فارسی
برابرهای فارسی و واژگان هممعنی ادبی آن شامل کلماتی چون نیمهجان، خسته، تپنده، مضطرب و صید نیمکشته است که حالت تپش و میان مرگ و زندگی بودن را میرسانند.
نماد چیست
در شعر و عرفان کلاسیک فارسی، مرغ نیمبسمل نماد بارز «عاشقِ بیقرار و مضطرب» است؛ صیدی که در آتش عشق یا تجلیات الهی میتپد و آرام ندارد؛ موجودی که نه کاملاً خلاص شده و مرده است و نه جانِ سالم به در برده تا رها شود.
جمعبندی و توضیح کامل مرغ نیم بسمل
اصطلاح «مرغ نیمبسمل» ترکیبی کنایی و بسیار زیبا در زبان و ادبیات فارسی است که ریشه در فرهنگ ذبح اسلامی دارد. واژه «بِسمِل» به حیوان ذبحشدهای اشاره دارد که هنگام بریدن سرش نام خدا (بسمالله) بر او خوانده شده است؛ در نتیجه، «نیمبسمل» وضعیت پرنده یا حیوانی را توصیف میکند که کار ذبح آن نیمهکاره رها شده یا سر بریده شده اما هنوز جان در بدن دارد و در حال دستوپا زدن است.
این تصویرِ دردناک و پر تپش، در ادبیات عرفانی و عاشقانه به نمادی برای احوال درون عاشق تبدیل شده است. شاعران بزرگی چون عطار و مولانا از این اصطلاح برای نشان دادن حال دلی استفاده میکنند که از اشتیاق و بیقراری لبریز است و در میان آتش عشق، مانند یک پرنده نیمکشته میتپد و آرام و قرار ندارد. این حالت، نماد تعلیق میان مرگ و زندگی و اوج اضطراب روحی است.