یعنی چه
این اصطلاح در اصل «مشغولالذمه» است که در گفتار عامیانه به صورت «مشغول ضمه» درآمده است. به کسی گفته میشود که عهد، پیمان، یا بدهکاری (مادی یا معنوی) به شخص دیگری دارد و تا زمانی که آن را تسویه یا جبران نکند، وجدان و گردنش درگیر آن حق و دین خواهد بود. این واژه یک مفهوم حقوقی، اخلاقی و عرفی است.
تلفظ
تلفظ صحیح و فصیح آن بر اساس ریشه عربی «مَشغولُ الذِّمِّه» (mašğūlul-zemme) است، اما در گویش روزمره و عامیانه مردم ایران به صورت «مَشغولْ ضِمّه» (mašğūl-zemme) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، عبارت عامیانه «مشغول ضمه» دقیقاً ۸ حرف دارد. شکل رسمی آن یعنی «مشغول الذمه» دارای ۱۱ حرف است.
به انگلیسی
برای انتقال حس بدهکاری معنوی و اخلاقی واژه Indebted بهترین گزینه است.
به عربی
این ترکیب از زبان عربی وارد فارسی شده است. کلمه مشغول (اسم مفعول) و الذمه (به معنی عهد، وجدان یا گردن) ترکیب شدهاند.
به فارسی
نزدیکترین برگردانهای فارسی اصیل برای این واژه، کلماتی مانند «وامدار»، «بدهکار» و «متعهد» هستند که نشاندهنده وجود یک دین بر گردن فرد است.
نماد چیست
عبارت مشغول ضمه نشانه و نماد تصویری یا مادی مشخصی ندارد، بلکه در فرهنگ عامه نمادی از درگیر بودن وجدان، وجود حقالناس و سنگینی بار یک مسئولیت یا دین ادا نشده بر گردن انسان است.
جمعبندی و توضیح کامل مشغول ضمه
عبارت «مشغول ضمه» که در اصطلاح روزمره و گفتاری مردم بسیار رایج است، در واقع شکل تغییریافته و غلط عامیانه واژه ترکیبی و عربی «مشغولالذمه» است. ذمه در زبان عربی به معنای عهد، پیمان، وجدان یا گردن است و وقتی کسی مشغولالذمه دیگری میشود، یعنی وجدان و تعهد او درگیر یک بدهی مادی یا حق معنوی (حقالناس) شده است که تا زمان ادای آن یا گرفتن حلالیت، پابرجا میماند.
در فرهنگ ایرانی، این اصطلاح بیشتر در مواقعی به کار میرود که فرد میخواهد بر اهمیت یک درخواست تاکید کند؛ مثلاً میگوید «اگر این کار را نکنی مشغولذمه منی». متضاد این کلمه در زبان فارسی اصطلاح «بریءالذمه» است که به معنای کسی است که حسابش پاک بوده و هیچ دِین یا تعهدی بر گردن ندارد.
از نظر ساختار کلمات در بازیهای فکری و جدول، کلمه عامیانه «مشغول ضمه» بدون احتساب الف و لام تعریف، دقیقاً از ۸ حرف تشکیل شده است، در حالی که صورت مکتوب و رسمی آن در لغتنامههای معتبر مانند دهخدا و عمید، به صورت ۱۱ حرفی (مشغولالذمه) ثبت میشود.