معنی
اقتدار در لغت به معنی توانا شدن و قدرت یافتن است. در مفهوم امروزی و کاربردهای سیاسی و اجتماعی، اقتدار به معنای قدرت مشروع، قانونی و اثرگذاری است که دیگران با رضایت و حقانیت از آن اطاعت میکنند.
یعنی چه
وقتی میگوییم فرد یا نهادی اقتدار دارد، یعنی توانایی پیشبرد اهداف و صدور فرمان را داراست و این قدرت بر خلاف زور عریان، از مقبولیت، قانون یا سنت سرچشمه میگیرد.
مترادف
واژههای قدرت و سلطه به توانایی اجبار اشاره دارند، اما اتوریته و حاکمیت نزدیکترین معادلها به جنبهٔ مشروعِ اقتدار هستند.
هم خانواده
تمامی این واژهها از ریشهٔ سه حرفی عربی «ق د ر» مشتق شدهاند و مفاهیمی چون توانستن، اندازهگیری و توانایی را در خود دارند.
ریشه
واژهٔ اقتدار اسم مصدر عربی از باب افتعال (اِقْتَدَرَ) است. اصل معنایی این ریشه بر توانستن، اندازه داشتن و قدرت داشتن استوار است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، برای راهنماهایی مثل «توانایی»، «قدرت مشروع» یا «اتوریته»، کلمهٔ ۶ حرفی و دقیق «اقتدار» به عنوان پاسخ اصلی کاربرد دارد.
به انگلیسی
در متون تخصصی علوم سیاسی و جامعهشناسی، واژهٔ Authority دقیقاً معادل اقتدار (قدرت همراه با مشروعیت) است، در حالی که Power بیشتر مفهوم کلی قدرت را افاده میکند.
جمعبندی و توضیح کامل اقتدار
واژهٔ «اقتدار» یکی از مفاهیم کلیدی در زبان فارسی و علوم اجتماعی است که مرز ظریفی با مفهوم «قدرت» دارد. در حالی که قدرت مادی میتواند تکیه بر زور یا اجبار داشته باشد، اقتدار لزوماً با ویژگی مشروعیت، حقانیت و مقبولیت گره خورده است. فرد یا نهادی که دارای اقتدار است، نیازی به اعمال خشونت ندارد، زیرا جامعه فرامین او را به عنوان یک وظیفهٔ قانونی یا اخلاقی میپذیرد.
این واژه که از ریشهٔ عربی «ق د ر» به باب افتعال رفته، در طول زمان جایگاه ویژهای در ادبیات سیاسی و اداری پیدا کرده است. نمادهایی مانند عقاب در طبیعت، یا تاج و عصای سلطنتی در نظامات حکومتی، همواره برای تجسم بخشیدن به این مفهوم والای حاکمیت و نفوذ کلام استفاده شدهاند.