یعنی چه
این واژه در زبان فارسی به چند معنای کلیدی به کار میرود: نخست به معنی پراکنده و متفرق مانند زلف پریشان؛ دوم به معنی مضطرب، نگران و دلآشوب از نظر روحی؛ سوم به معنی سرگشته و سردرگم؛ و در نهایت به معنی تهیدست، بیسامان و بدحال (پریشانروزگار).
مترادف
این واژهها در متون ادبی و عامیانه به عنوان هممعنیهای پریشان برای توصیف احوال دل، موی ژولیده یا اوضاع آشفته به کار میروند.
متضاد
ترکیب «خاطر مجموع» در ادبیات فارسی دقیقترین متضاد برای «خاطر پریشان» است که به آرامش و تمرکز ذهن اشاره دارد.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، کلمه ۶ حرفی «پریشان» معمولاً در پاسخ به راهنماهایی چون «آشفته»، «پراکنده» یا «مضطرب» میآید.
به انگلیسی
انتخاب واژه انگلیسی بستگی به سیاق کلام دارد؛ برای ظاهر از Disheveled و برای روان از Distracted یا Distressed استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی برای رساندن مفهوم پریشانی ذهنی و ساختاری از این واژهها استفاده میشود.
به ترکی
واژه پریشان عیناً به زبان ترکی استانبولی وارد شده و برای توصیف احوال بد یا آشفتگی عمیق به کار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل پریشان
واژه «پریشان» یک صفت کهن و اصیل فارسی است که از ریشه فعل «پریشیدن» (به معنی پراکندن و افشاندن) به همراه پسوند «ـان» ساخته شده است. این کلمه ابعاد معنایی گستردهای دارد؛ از یک سو به بینظمی و پراکندگی فیزیکی مانند زلف ژولیده اشاره میکند و از سوی دیگر، احوال درونی انسان نظیر اضطراب، تشویش، سرگشتگی و اندوه را به تصویر میکشد. در فرهنگ عامه و ادبیات نیز معنای ثانویهای چون تنگدستی و بیسامانی دارد.
در ادبیات غنی فارسی، پریشان یکی از کلیدیترین واژههای نمادین است. اصطلاح «زلف پریشان» نماد زیبایی مهارنشده، عصیانگر و دلربایی معشوق است که دل عاشق را به آشوب میکشد. همچنین «خاطر پریشان» یا «دل پریشان» نشاندهنده احوال عاشق در هجران و حیرت عرفانی او در برابر کثرت جهان مادی است. این واژه به قدری در انتقال حس آشفتگی موفق بوده که به زبانهای همسایه مانند ترکی و اردو نیز وام داده شده است.
اگرچه این واژه اصالتی فارسی دارد و در متن عربی قرآن کریم به کار نرفته، اما در ترجمههای معتبر فارسی قرآن، برای برگردان اصطلاحات عربی به کار رفته است؛ شاخصترین نمونه آن، ترجمه عبارت «أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ» در آیه ۴۴ سوره یوسف و آیه ۵ سوره انبیاء است که به «خوابهای پریشان» و بیاساس ترجمه شده است.