یعنی چه
در اصطلاح فقهی و اصولی، به مقدمه یا عملی گفته میشود که برای امتثال و انجامِ درستِ یک تکلیفِ واجب، حیاتی و ضروری است؛ به طوری که تکلیف قبلاً بر شخص واجب شده و اکنون فراهم کردن این شرط برای ادای آن تکلیف، لازم است. در منطق نیز به معنای شرط لازم یا ضروری (Necessary Condition) است که بدون تحقق آن، پدیده یا حکم ممکن نیست.
تلفظ
تلفظ صحیح این ترکیب وصفی به صورت [شَر طِ وا جِب] با کسره اضافه است.
در جدول
پاسخ مستقیم در جدولهای شرح در متن «شرط واجب» با ۷ حرف است. همچنین به عنوان اصطلاح مشابه میتوان از «شرط لازم» نیز استفاده کرد.
به انگلیسی
در متون منطقی از معادل Necessary condition و در مباحث حقوقی و فقهی از معادلهای مربوط به اجرای تکلیف استفاده میشود.
به عربی
در فقه اسلامی و اصطلاحات عربی از عبارات «شرط الواجب» یا «شرط الوجود» استفاده میگردد.
به فارسی
معادلهای دقیق فارسی و رایج آن عبارتند از: شرط لازم، شرط ضروری، پیششرط و در اصطلاح فقهی مقدمهٔ واجب.
در قرآن
ترکیب عینی «شرط واجب» در متن قرآن کریم به چشم نمیخورد؛ اما مصادیق فقهی آن کاملاً مشهود است؛ برای نمونه در آیه ۶ سوره مائده، انجام وضو برای برپایی نماز الزامی شده است که وضو در اینجا «شرط واجب» (مقدمه انجامِ نماز) به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل شرط واجب
اصطلاح «شرط واجب» در دو حوزه منطق و فقه کاربرد دارد. در علم منطق و حقوق، مرادف با «شرط لازم» (Necessary Condition) است؛ یعنی امری که بدون آن نتیجه حاصل نمیشود، اما وجودش بهتنهایی برای تحقق پدیده کافی نیست.
در اصطلاح اصول فقه، شرط واجب به مقدمهای گفته میشود که پس از فعلیت یافتنِ اصلِ تکلیف، تهیه و انجام آن بر مکلف واجب میشود تا بتواند آن تکلیفی را که بر عهدهاش آمده، به درستی بجا آورد؛ مانند داشتنِ وضو برای نماز یا طی کردن مسافت برای حج. این مفهوم دقیقاً در مقابل «شرط وجوب» قرار دارد که تا فراهم نشود، اصلاً تکلیفی متوجه انسان نمیگردد (مانند استطاعت مالی برای حج).