یعنی چه
عاجز ماندن یک مصدر مرکب قدیمی در زبان فارسی است و زمانی به کار میرود که فرد یا عاملی در برابر انجام کاری، حل مسئلهای یا مواجهه با شرایطی خاص، توانایی عملی یا فکری خود را از دست بدهد و فروماند و درمانده شود.
تلفظ
این عبارت از دو بخش «عاجِز» (با کسره ج) و «ماندَن» تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، برای راهنمای «عاجز ماندن»، خود این عبارت پاسخ ۹ حرفی است و عباراتی نظیر درماندن و فروماندن نیز به عنوان جایگزین کاربرد دارند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به موقعیت متن، عباراتی که نشاندهنده عدم توانایی یا استیصال باشند برای این مفهوم استفاده میشوند.
به عربی
ریشه اصلی این واژه عربی (ع-ج-ز) است و در زبان عربی از افعال مشتق از این ریشه برای رساندن مفهوم ناتوانی استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای اصیل و روان فارسی این عبارت شامل درماندن، فروماندن، ناتوان شدن، زبون شدن، مستأصل شدن و کم آوردن است که در متون متقدم و متأخر به وفور استفاده شدهاند.
جمعبندی و توضیح کامل عاجز ماندن
عبارت «عاجز ماندن» یک مصدر مرکب فعلی در زبان فارسی است که از ترکیب واژه عربی «عاجز» (به معنی ناتوان، برگرفته از ریشه ثلاثی ع-ج-ز) و فعل کمکی فارسی «ماندن» پدید آمده است. این اصطلاح بیانگر حالتی است که در آن فرد یا گروهی در برابر یک مشکل، وظیفه یا نیروی قاهر، تمام ابزارها و تواناییهای خود را از دست رفته میبیند و به نوعی بنبست عملی یا نظری میرسد.
اگرچه خود این ترکیب فعلی به صورت مستقیم در متون آسمانی مانند قرآن نیامده است، اما ریشه آن (عجز) بارها در مفاهیمی چون تحدّی (ناتوانی جن و انس از آوردن کتابی مانند قرآن) و در قالب واژههایی نظیر «معاجزین» (کسانی که میکوشند از تقدیر الهی بگریزند یا آن را ناتوان کنند) به کار رفته است. در ادبیات فارسی نیز این واژه به زیبایی برای توصیف تسلیم انسان در برابر عظمت عشق، تقدیر یا قدرتهای برتر استفاده میشود.