یعنی چه
واژهٔ گرفتار (gereftâr) صفتی ساختهشده از ریشهٔ «گرفتن» است. این کلمه به کسی یا چیزی اشاره دارد که در حالت اسارت، دستگیری، یا وابستگی و عدم آزادی قرار گرفته است. همچنین در کاربرد روزمره به معنای فردی است که دچار مشکلات، بیماری یا به شدت مشغول و درگیر امور کاری و ذهنی شده است. در ادبیات نیز مجازاً به معنای عاشق و شیفته پایبندِ دل به کار میرود.
متضاد
کلماتی که مفهوم رهایی، عدم وابستگی و نداشتن مشغله یا اسارت را رسانند، متضاد این واژه هستند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشه و بن مصدر «گرفتن» مشتق شدهاند و با واژهٔ گرفتار همریشه هستند.
در جدول
در حل جدولهای متقاطع، با توجه به تعداد حروف و کلمات پیرامون، میتوان از واژهٔ خود گرفتار (با ۶ حرف) یا مترادفهای آن نظیر اسیر، مبتلا و دربند استفاده کرد.
به انگلیسی
زبان انگلیسی بر اساس نوع گرفتاری (فیزیکی، ذهنی یا کاری) از واژگان متفاوتی استفاده میکند.
به عربی
در زبان عربی کلمات مأسور و مبتلی دقیقترین برابرهای معنایی گرفتار هستند.
به ترکی
در ترکی استانبولی بسته به معنای مورد نظر در جمله، از کلمات اسیر، یاکالانمیش یا مشغول استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل گرفتار
واژهٔ «گرفتار» یک صفت مفعولی اصیل و کاملاً فارسی است که از ترکیب بن ماضی «گرفت» و پسوند صفتساز «ـار» پدید آمده است. این کلمه در اصل به معنای «آنکه گرفته شده» است و طیف وسیعی از مفاهیم شامل اسارت فیزیکی، بازداشت، ابتلا به بیماری و رنج، و همچنین درگیریهای شدید ذهنی و کاری روزمره را پوشش میدهد.
در ادبیات کلاسیک و اشعار شاعران بزرگی همچون حافظ و سعدی، گرفتار جایگاه استعاری و زیبایی دارد؛ در این بستر، «مرغ گرفتار» یا انسان گرفتار نمادی از عاشق دلباخته و شیفته است که داوطلبانه یا به جبر تقدیر، در بند زلف و عشق معشوق اسیر شده و از تعلقات مادی دنیا رهایی یافته است.
اگرچه خودِ لفظ فارسی گرفتار در متون قرآنی به چشم نمیخورد، اما مفاهیم معادل آن مانند «کرب» (اندوه و گرفتاری شدید) و «مضطر» (درمانده و گرفتار) به وفور برای توصیف احوال انسان در سختیها به کار رفتهاند که نشاندهنده ابعاد عمیق معنایی این واژه در زبان و فرهنگ ماست.