یعنی چه
این عبارت ترکیبی از صفت عربی «محجوب» (به معنی پوشانده شده و منع شده) و فعل فارسی «گشتن» (به معنی شدن) است. در متون کهن و اصیل، به معنای مستور شدن، در حجاب رفتن و منع شدن از دیدار و آمدوبرفت با مردم است؛ اما در کاربرد امروزی بیشتر به معنی باحیا، شرمگین، خجول و سربهزیر شدن به کار میرود. همچنین در اصطلاحات عرفانی به محروم شدن قلب سالک از شهود حقایق به دلیل دلبستگیهای دنیوی اشاره دارد.
تلفظ
تلفظ دقیق این واژه به صورت مَحْجوبْ (صفت مفعولی با سکون ح و باء) گَشْتَن (فعل مصدر با فتح گ و سکون ش و ت) میباشد.
در جدول
پاسخ مد نظر در جدول برای این عبارت ۹ حرفی، بسته به طراح جدول میتواند معادلهایی چون «مستور شدن»، «پنهان شدن» یا «در پرده رفتن» باشد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن مفهوم اصیل پنهانکاری و پوشیدگی از کلماتی مثل concealed و hidden استفاده میشود و برای رساندن مفهوم اخلاقی حیا از shy یا bashful بهره میبرند.
به عربی
ریشه این واژه خود عربی (ح ج ب) است و در زبان عربی فعل «احْتَجَبَ» یا ترکیب «صارَ مَحجوباً» دقیقاً همین معنای در پرده رفتن و مستور شدن را افاده میکند.
به فارسی
برگردانها و جایگزینهای خالص فارسی برای این عبارت شامل «پوشیده شدن»، «در پرده رفتن»، «نهان شدن»، «کمرو شدن» و «شرمگین گشتن» است.
جمعبندی و توضیح کامل محجوب گشتن
عبارت «محجوب گشتن» یک ترکیب فعلی دیرین در زبان فارسی است که از صفت مفعولی عربی «محجوب» (برگرفته از ریشه حجب به معنای منع و پوشاندن) و فعل معین فارسی «گشتن» (شدن) پدید آمده است. این واژه در سیر تاریخی خود دو لایه معنایی متمایز یافته است؛ در ادبیات کلاسیک و متون تاریخی نظیر تاریخ بیهقی، به معنای فیزیکی و اجتماعیِ دوری گزیدن از مردم، مستور شدن و در پرده رفتن شاهان یا بزرگان بوده است، در حالی که در عرفان به مانع باطنی میان انسان و حقیقت اشاره دارد.
در کاربرد روزمره و معاصر، معنای اولیه آن تا حدودی کمرنگ شده و مردم این صفت و فعل را بیشتر در جنبههای اخلاقی و رفتاری به کار میبرند؛ به طوری که امروزه محجوب شدن یا محجوب بودن، نشاندهنده شرم، حیا، وقار، سربهزیری و خجالتی بودن فرد در روابط اجتماعی است.