یعنی چه
برموز واژهای بسیار کهن، متروک و چندمعنایی در زبان فارسی است. در لغتنامههای کلاسیک مانند دهخدا و برهان قاطع، این واژه به چند معنی کاملاً متفاوت ضبط شده است: نخست به معنای علوفه و خوراک دام؛ دوم به معنای قوت، غذا و رزق انسان؛ سوم به عنوان نامی برای زنبور عسل؛ و در نهایت به معنای انتزاعیِ امیدواری، انتظار، میل و خواهش. این کلمه در فارسی معیار امروز کاربرد زندهای ندارد و متعلق به متون یا گویشهای قدیمی است.
تلفظ
در منابع لغوی، تلفظ این واژه به صورت بَرموز ضبط شده است که در فارسی دری و پهلوی ریشه دارد.
در جدول
در جدولهای متقاطع، واژهٔ برموز معمولاً به عنوان پاسخ برای طراحان سوال با راهنماهای «علف چهارپایان»، «زنبور عسل» یا «امید و رجا» به کار میرود.
به انگلیسی
بسته به بستر معنایی کلمه در متن کهن، معادلهای انگلیسی متفاوتی برای آن وجود دارد.
به عربی
برابرهای عربی واژه بر اساس چهار معنای اصلی آن در زبان فارسی تعیین میشوند.
به فارسی
معادلهای روان و امروزی این واژه در زبان فارسی شامل کلماتی چون علف دام، غذا، زنبور، و رجاء یا خواهش است. واژههای برمور و پرموز نیز شکلهای دیگر همین کلمه در گویشهای قدیمیتر فارسی هستند.
نماد چیست
این واژه به دلیل متروک بودن و کاربرد بسیار کم در تاریخ ادبیات، فاقد هرگونه نمادپردازی یا مفهوم استعاری تثبیتشده در شعر و عرفان فارسی است.
جمعبندی و توضیح کامل برموز
واژهٔ «برموز» از جمله لغات اصیل، کهن و فراموششدهٔ زبان فارسی است که ریشه در پارسی باستان یا زبان پهلوی دارد. این کلمه نمونهای از واژگان چندمعنایی (پلیسمیک) در متون قدیمی است که به مرور زمان دچار تغییرات آوایی و ابدال حروف شده و شکلهایی نظیر برمور، پرمور و پرموز را به وجود آورده است.
بررسی لغتنامههای معتبری چون دهخدا و آنندراج نشان میدهد که این کلمه در چهار حوزه معنایی کاملاً مجزا شامل علوفه دام، رزق و طعام، زنبور عسل و همچنین حس امید و خواهش به کار میرفته است. با این حال، در فارسی معیار امروزی هیچگونه کاربرد زندهای ندارد و امروزه بیشتر در بخش طراحان جدولهای کلمات متقاطع یا پژوهشهای واژهشناسی کهن مورد توجه قرار میگیرد.