یعنی چه
در لغتنامه دهخدا، واژهٔ عربی قشاع (با توجه به حرکتگذاری) چند معنی متفاوت دارد؛ قُشاع به معنی آواز کفتار ماده، دردی که انسان را از بهبودی مأیوس میسازد، و گیاهی بیبرگ که بر درختان میپیچد (فشاغ) است. همچنین قِشاع به عنوان جمعِ قِشع، به معنای پارههای چرم خشک و لتهپارههای کهنه به کار میرود.
تلفظ
این واژه بر حسب معنی به دو صورت تلفظ میشود: قُشاع (Qoshā'ع) برای معانی آواز کفتار، درد شدید و گیاه؛ و قِشاع (Qeshā'ع) در نقش حالت جمع برای معانی پارههای چرم و پارچه.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ عبارت «قشاع در دهخدا» دقیقاً ۱۱ حرف دارد. بسته به طراح جدول، پاسخهای کوتاهتری مثل «قشاع» یا «فشاغ» نیز برای راهنماهایی مثل آواز کفتار یا گیاه پیچنده مد نظر قرار میگیرند.
به انگلیسی
برابرهای انگلیسی واژه بر اساس معنای مورد نظر تفاوت دارند؛ برای بانگ کفتار از اصطلاح صدای کفتار، برای گیاه از پیچک بیبرگ و برای معنای جمع آن از تکههای چرم یا لتهپاره استفاده میشود.
به فارسی
برگردان دقیق و روان این واژه به فارسی شامل کلماتی چون «بانگ کفتار ماده»، «درد مأیوسکننده»، «پیچک گیاهی» و «تکهچرمهای خشک یا پارچههای کهنه» است.
نماد چیست
این واژه در ادبیات کلاسیک نماد تثبیتشده و مشخصی ندارد. در برخی کاربردهای ثانویه، صرفاً میتوان از آن برداشتهای استعاری مربوط به «یأس، فرسودگی شدید یا پارهپاره بودن» دریافت کرد.
جمعبندی و توضیح کامل قشاع در دهخدا
واژهٔ قشاع یک لغت چندمعنایی با ریشهٔ عربی است که در متون کهن و لغتنامه دهخدا ثبت شده است. این واژه بسته به نوع تلفظ و حرکتگذاری، کاربردهای کاملاً متفاوتی دارد؛ از صدای کفتار ماده و گیاه پیچک گرفته تا دردی جانکاه که بیمار را ناامید میکند و تکههای چرم یا پارچه کهنه.
شایان ذکر است که در سالهای اخیر شایعهای عامیانه در فضای مجازی شکل گرفته که ادعا میکند اگر کلمه «عاشق» را معکوس کنیم به «قشاع» میرسیم و دهخدا آن را دردی بیدرمان معنی کرده است. اگرچه معکوس حروف کلمه عاشق در زبان فارسی صامتهای ق-ش-ا-ع را میسازد و یکی از معانی قشاع نیز دردی مأیوسکننده است، اما ارتباط دادن ساختاری این دو کلمه به یکدیگر کاملاً نادرست بوده و هیچ پایه و اساس علمی، ادبی یا لغوی در واژهگزینی عربی و دهخدا ندارد.