یعنی چه
واژهٔ امهق در لغت به معنای سپیدی مفرط، مات و بیرنگ است؛ نوعی سفیدی ناخوشایند و بیمارگونه که درخشندگی و شادابی ندارد. این کلمه در توصیف چهره انسان بار منفی دارد و به پوستی اشاره میکند که به دلیل زوال رنگ طبیعی، بیش از حد رنگپریده یا زردگون به نظر میرسد.
تلفظ
این واژه به صورت فتحة اول و سکون حرف دوم (اَمْهَق) تلفظ میشود و یک واژهٔ وامگرفته شده از زبان عربی است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی چون «بسیار سفید»، «سپید گچرنگ» یا «مات و بیروح»، واژهٔ ۴ حرفی «امهق» مد نظر قرار میگیرد.
به انگلیسی
برای معادلسازی این واژه در زبان انگلیسی، بسته به بافت متن از Albino (برای اشاره به زالی)، Pale (برای رنگپریده و بیمارگونه) و Wan یا Matte white استفاده میشود.
به فارسی
برگردانها و واژههای معادل دقیق فارسی برای امهق شامل «زال» (اشاره به بیماری آلبینیسم)، «سپید گچرنگ»، «رنگپریده» و «پریدهرنگ» است. واژههایی مانند «آدَم» و «اَسمَر» (به معنی گندمگون یا سبزه) نیز متضادهای آن به شمار میروند.
نماد چیست
این کلمه در ادبیات و اصطلاحات کهن نماد بیماری زالی (آلبینیسم) در انسان و حیوانات است. مجازاً نیز به عنوان نمادی برای حالت غیرطبیعی پوست، بیروحی، ضعف، زوال رنگ طبیعی و سفیدی مطلقِ بینمک و نازیبا به کار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل امهق
واژهٔ «اَمْهَق» ریشهای عربی (از مادهٔ م-ه-ق) دارد و در لغتنامههای مرجع فارسی مانند دهخدا به معنای سپیدی مفرط و ماتی تعریف شده است که هیچگونه سرخی یا درخشندگی در آن دیده نمیشود؛ مانند رنگ گچ یا آهک. این کلمه بار معنایی توصیفی و گاه منفی دارد و بیشتر برای چهرههای بسیار رنگپریده، بیمارگونه یا افراد مبتلا به زالی (آلبینیسم) استفاده میشود.
اگرچه این واژه در متن قرآن مجید به کار نرفته است، اما در احادیث نبوی و متون کهن در توصیف ویژگیهای ظاهری ذکر شده است؛ برای نمونه در توصیف پیامبر اسلام آمده است که ایشان سپیدِ متمایل به سرخی (گلگون) بودند و «لَیسَ بِالأمهَق» (یعنی سفید بیروح و گچی نبودند). در زبان فارسی این واژه کاربردی ادبی و نادر دارد و بیشتر در بافت متون کلاسیک یا به عنوان کلیدواژه در جدول کلمات متقاطع دیده میشود.