یعنی چه
واژه واجب در لغت به معنای ثابت، پایدار و ساقط شونده است و در اصطلاح به هر امر، وظیفه یا تکلیفی گفته میشود که انجام دادن آن حتمی و ترک آن ناپسند یا دارای جریمه و گناه باشد.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه سه حرفی عربی (و ج ب) مشتق شدهاند و مفاهیمی چون لزوم، سبب شدن و حقوق دریافتی را میرسانند.
در جدول
در جدولهای متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی همچون لازم، ضروری، حتمی یا تکلیف دینی، کلمه چهار حرفی واجب یا کلمات مترادف آن به کار میرود.
به انگلیسی
این واژهها در زبان انگلیسی برای بیان مفاهیم قانونی، اخلاقی و تکالیف رسمی که تخطی از آنها ممکن نیست، استفاده میشوند.
به عربی
از آنجا که اصل واژه عربی است، در این زبان نیز دقیقاً با همین صورت و معانی مشابه به کار میرود.
به ترکی
کلمه vacip در ترکی استانبولی مستقیماً از ریشه عربی آن گرفته شده و در ساختارهای فقهی و حقوقی کاربرد دارد.
به فارسی
در زبان فارسی اصیل، واژههایی مانند بایسته و بایا دقیقترین معادلها برای رساندن مفهوم الزام و وجوب هستند.
جمعبندی و توضیح کامل واجب
واژه «واجب» یک واژه عربیالاصل است که از ریشه (و ج ب) گرفته شده و کاربرد گستردهای در زبان فارسی، بهویژه در متون فقهی، حقوقی و اخلاقی دارد. این کلمه در لغتنامههای معتبر فارسی مانند دهخدا، معین و عمید به معنای لازم، ضروری، حتمی و ناگزیر آمده است؛ یعنی کاری که عقل، عرف یا شرع حکم به انجام قطعی آن میدهد و ترک آن پیامدهایی به همراه دارد.
در فرهنگ اسلامی و فقه، واجب به تکلیفی گفته میشود که خداوند بر بندگان مقرر کرده و انجامش پاداش و ترکش گناه دارد، مانند نماز و روزه. جالب اینجاست که فعل این کلمه در قرآن کریم (آیه ۳۶ سوره حج) در معنای ریشهای و فیزیکی خود یعنی «سقوط و فروافتادن» نیز به کار رفته است. در زندگی روزمره و زبان محاوره نیز وقتی از واجب بودن چیزی صحبت میکنیم، هدفمان زدن مهر تأکید بر اهمیت فوقالعاده بالاو غیرقابل چشمپوشی آن موضوع است.