یعنی چه
مخمور گردیدن در لغت به معنای مست شدن، در حالت خمار و نشئه قرار گرفتن یا دچار کسالت و سردرد پس از مستی شدن است. در متون ادبی و عرفانی، این اصطلاح کاربرد گستردهای دارد و به معنای از خود بیخود شدن، مدهوشی و سرشار شدن از تجلیات معنوی یا عشق به کار میرود. این واژه یک فعل مرکب است که از «مخمور» (عربی) و «گردیدن» (فارسی) تشکیل شده است.
تلفظ
تلفظ دقیق این عبارت به صورت «مَخمور گَردیدَن» است. واژه مخمور با فتح مِیم اول و سکون خاء خوانده میشود.
در جدول
در حل جدولهای متقاطع، عبارت «مخمور گردیدن» به عنوان پاسخ ۱۱ حرفی برای راهنماهایی چون «مست شدن»، «خمار گشتن»، «مب some خمارآلوده شدن» یا «ملنگ شدن» کاربرد دارد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به بافت متن، معادلهای متفاوتی وجود دارد؛ برای مستی فیزیکی از کلماتی چون get drunk یا become intoxicated و برای حالت پس از مستی یا نگاه خمار ادبی از اصطلاحات مربوط به خمارآلودگی استفاده میشود.
به فارسی
برگردانها و واژههای جایگزین اصیل فارسی برای این عبارت شامل «مست شدن»، «سرمست شدن»، «خمارآلوده شدن» و در متون کهن و عرفانی «مدهوش گشتن» و «از خود بیخود شدن» است. متضادهای فارسی آن نیز شامل «هشیار شدن»، «بههوش آمدن» و «بیدار شدن» است.
نماد چیست
در ادبیات کلاسیک و عرفان فارسی، مخمور گردیدن نمادی از حالتی است که سالک پس از چشیدن لذت شهود و جام معرفت، در طلب دوباره آن بیتاب میشود. همچنین «چشم مخمور» در شعر شاعرانی چون حافظ و ناصرخسرو، نماد جذابیت، کشش استعلایی و غفلت یا مستی عاشق از تجلیات الهی است که به صورت نگاهی نیمهمست و خوابآلود تصویر میشود.
جمعبندی و توضیح کامل مخمور گردیدن
عبارت «مخمور گردیدن» یک فعل مرکب در زبان فارسی است که از ترکیب واژه عربی «مخمور» (برگرفته از ریشه خمر به معنی مست) و فعل اصیل فارسی «گردیدن» (به معنی شدن و تبدیل شدن) ساخته شده است. این اصطلاح در وهله اول به معنای فیزیکی مست شدن یا دچار حالت کسالت و خمارآلودگی پس از مصرف مسکرات اشاره دارد، اما در حوزه زبان و ادبیات فارسی، معنای بسیار ظریفتر و عمیقتری پیدا کرده است.
در شعر کلاسیک و متون عرفانی، مخمور گردیدن به هیچ وجه معنای مادی ندارد؛ بلکه نشاندهنده احوالات خوش معنوی، مدهوشی، و از خود بیخود شدن عاشق در برابر جلوه معشوق یا چشیدن باده معرفت است. اصطلاحاتی مانند «چشم مخمور» به زیبایی نمایانگر نگاهی سنگین، جذاب و نیمهمست است که دل از عاشق میرباید و او را در خلسهای روحانی فرو میبرد.
این عبارت دقیقاً از ۱۱ حرف تشکیل شده و در بازیهای کلامی و حل جدول به عنوان معادلی برای مستی، خمارآلودگی یا ملنگ شدن به کار میرود. ریشه این واژه (خمر) در قرآن کریم نیز بارها در قالب احکام مربوط به مسکرات ذکر شده است، هرچند که خود این ترکیب فعلی به صورت مستقیم در متن قرآن نیامده است.