یعنی چه
«میگنجد» فعل مضارع اخباری از مصدر «گنجیدن» است و زمانی به کار میرود که ظرفیت یک فضا یا ظرف، مَظروف یا شیء مورد نظر را پذیرا باشد و درون آن قرار گیرد.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه با ضمه روی حرف گاف و سکون روی حرف نون به صورت [مِیْ گُنْ جَد] است.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی مانند «جا میشود» یا «ظرفیت دارد» به عنوان راهنما آمده و پاسخ اصلی آن ۶ حرف دارد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی با توجه به بافت متن از افعالی مانند fit یا ساختارهای مجهول contain استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی افعال مشتق از ریشه «وسع» یا «وعب» دقیقترین برگردان برای مفهوم گنجیدن هستند.
به فارسی
مترادفهای دقیق فارسی این واژه شامل عباراتی چون «جا شدن»، «درون گرفتن»، «پذیرفته شدن در فضا» و «سرریز نکردن» است. همخانوادههای آن نیز گنج، گنجایش، گنجینه و گنجاندن هستند که همگی از ریشه پارسی میانه (ganj) به معنی خزانه و ظرف بهره میبرند.
در قرآن
عین واژه فارسی «میگنجد» در متن عربی قرآن نیست، اما در ترجمههای فارسی، این کلمه معمولاً به عنوان معادلِ افعالی مثل «وَسِعَ» به کار میرود؛ مانند ترجمه آیه «وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» که به صورت «و رحمت من در همه چیز میگنجد (همه چیز را فرا گرفته است)» بیان میشود.
جمعبندی و توضیح کامل می گنجد
واژه «میگنجد» صورت ساختاری فعل مضارع اخباری از مصدر «گنجیدن» است که ریشه در زبان پارسی میانه و کلمه «گنج» دارد. این کلمه به معنای حقیقی کلمه، یعنی جا شدن یک شیء درون یک فضا یا ظرفیت داشتن یک ظرف به کار میرود؛ به طوری که مظروف از حدود ظرف بیرون نزند و سرریز نکند.
در ابعاد معنایی و ادبی، این واژه فراتر از گنجایش مادی رفته و به عنوان نمادی از «ظرفیت وجودی» و «گشایش دل» شناخته میشود. در اشعار و متون عرفانی، شاعران بارها از نگنجیدن حقایق بزرگ یا عظمت الهی در جهان مادی و در مقابل، گنجیدن آن در دل کوچک اما بیکران مؤمن سخن گفتهاند.