یعنی چه
اتمیسم یا ذرهباوری یک دیدگاه فلسفی و علمی است که ریشه در یونان باستان دارد. بر اساس این نظریه، تمام جهان مادی از ذراتی بسیار کوچک، صلب، فنا ناپذیر و غیرقابل تقسیم به نام «اتم» تشکیل شده است که در فضای تهی در حرکتند و تغییرات جهان ناشی از ترکیب و جابهجایی این ذرات است. در معنای گستردهتر، به هر نظریهای که پدیدههای پیچیده (مانند جامعه یا منطق) را به واحدهای ساده و مستقل بنیادی تقلیل دهد نیز اتمیسم گفته میشود.
تلفظ
این واژه به صورت /atômism/ تلفظ میشود که از واژه اتم به همراه پسوند مکتبساز «یسم» تشکیل شده است.
در جدول
در سؤالات جدول کشوری و کلبهای، پاسخ این اصطلاح ۶ حرفی «اتمیسم» است. همچنین کلمات «ذرهگرایی» یا «اتمگرایی» نیز به عنوان معادلهای آن کاربرد دارند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی به این مکتب Atomism گفته میشود که از واژه Atom با ریشه یونانی Atomos گرفته شده است.
به فارسی
معادلهای دقیق و روان فارسی این واژه شامل «ذرهگرایی»، «اتمگرایی»، «ذرهباوری» و در برخی متون کلیتر «جزءگرایی» یا «اتمیت» است.
نماد چیست
مکتب فلسفی اتمیسم به عنوان یک نظریه تفکری، نماد تصویری یا نشانهشناختی واحد و رسمی ثبتشدهای ندارد؛ با این حال در فیزیک و علوم مدرن، از نماد اوربیتالها یا نماد سنتی اتم (⚛) به عنوان نشانه بصری مرتبط با آن استفاده میشود.
معنی انگلیسی/خارجی
واژه اتمیسم از واژه انگلیسی/فرانسوی Atom ریشه میگیرد که خود وامدار واژه یونانی آتوموس (Atomos) است. این کلمه از پیشوند منفیساز -a (نا/غیر) و واژه temnein (بریدن/تقسیم کردن) ساخته شده و دقیقاً به معنای «نابرشدنی» یا «تقسیمناپذیر» است. پسوند ism- نیز نمایانگر مذهب، باور یا مکتب فکری است.
جمعبندی و توضیح کامل اتمیسم
اتمیسم یا ذرهگرایی یکی از کلیدیترین مکاتب فلسفه مادی در یونان باستان بود که توسط فیلسوفانی چون لئوکیپوس و دموکریتوس پایهگذاری شد. این دیدگاه با ایستادگی در برابر نظریه پیوستگی ماده، اعلام کرد که جهان از فضای خالی و ذراتی بنیادین و خردناپذیر تشکیل شده است که جابهجایی آنها پدیدههای جهان را میسازد. در تاریخ تفکر اسلامی نیز متکلمان با استناد به واژه قرآنی «ذره»، مفاهیم مشابهی را تحت عنوان «جزء لایتجزی» بررسی کردهاند.
در عصر مدرن، مفهوم اتمیسم از فلسفه طبیعی فراتر رفته و به حوزههای دیگر نیز نفوذ کرده است؛ برای نمونه در اتمیسم اجتماعی (جامعهشناسی) یا اتمیسم منطقی (فلسفه تحلیلی برتراند راسل)، بر اصالت اجزای مستقل و کوچکتر نسبت به کلِ پدیده تأکید میشود. در نقطه مقابل این دیدگاه، مکتب کلگرایی (Holism) قرار دارد که معتقد است کل، چیزی فراتر از مجموع اجزای آن است.