یعنی چه
«مالک رقاب» در اصطلاح و مجاز به معنای حاکم مطلق، بزرگ، مولا و کسی است که اختیار کامل جان و مال مردم یا بردگان در دست اوست. این واژه عبارتی کهن و ادبی-دینی است که مفهوم قدرت مطلقه و سلطه بیقید و شرط را میرساند.
تلفظ
تلفظ صحیح این ترکیب اضافه به صورت «مالِکِ رِقاب» (mālek-e reqāb) است. رقاب در این ترکیب، جمع واژهٔ «رَقَبَه» به معنی گردن است.
در جدول
در کلمات متقاطع و جدولهای کلمات، پاسخ این راهنما معمولاً خودِ واژهٔ «مالک رقاب» (با ۸ حرف) یا واژههایی نظیر «حاکم مطلق»، «فرمانروا» و «صاحب اختیار» است.
به انگلیسی
در ترجمه انگلیسی متون کهن و عرفانی، برای این عبارت معادلهایی چون Sovereign و Absolute ruler به کار میرود. ترجمه آن به rival owner کاملاً غلط و ناشی از اشتباه گرفتن رقاب با رقابت است.
به عربی
این ترکیب از زبان عربی وارد فارسی شده است. در متون کلامی و ادبی عرب، «مالک الرقاب» یا «صاحب الرقاب» بیشتر به عنوان صفت برای خداوند یا پادشاهان صاحب قدرت بی حد و حصر استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای اصیل فارسی این کنایه ادبی شامل واژههایی چون «صاحباختیار»، «خداوندگار»، «حاکم مطلق»، «شاهنشاه» و «فرمانروا» است.
در قرآن
عبارت ترکیبی «مالک رقاب» به صورت یکجا در قرآن ذکر نشده است؛ اما مفرد آن «رقبة» (مانند فک رقبة به معنی آزاد کردن برده در سوره بلد) و جمع آن «الرقاب» (مانند وفی الرقاب در سوره توبه برای مصرف زکات در راه آزادی بردگان) چندین بار به کار رفته است.
جمعبندی و توضیح کامل مالک رقاب
واژه «مالک رقاب» یک ترکیب اضافه عربی کهن و مقتبس از متون دینی و ادبی است. لغت «رقاب» جمع «رقبه» به معنی گردن است و در زبان عربی کنایه از برده، بنده یا انسانِ تحت سلطه دارد. بنابراین، مالک رقاب در لغت به معنی «صاحب گردنها» و در اصطلاح و مجاز، کنایه از فرمانروای مطلق و کسی است که اختیار کامل جان، مال و هستی انسانها را در دست دارد.
این واژه در ادبیات فارسی و عرفانی نماد حاکمیت بیقید و شرط و قدرت مطلقه است. در شعر کلاسیک شاعرانی چون خاقانی، گاه برای مدح پادشاهان مقتدر زمانه به کار رفته و در متون مناجاتی و کلامی، نمادی برای قدرت بیچونوچرای خداوند به عنوان تنها مالک حقیقی انسانها و جهان هستی محسوب میشود.
اگرچه خود این ترکیب دو کلمهای در متن قرآن کریم نیامده است، اما ریشه آن یعنی واژه «الرقاب» در آیات مختلف قرآن دقیقاً در معنای بردگان و انسانهای تحت اختیار (مثلاً در مبحث آزادسازی بردگان) به کار رفته و همین امر پایه ریشهشناختی این اصطلاح ادبی را شکل داده است.