یعنی چه
واژهٔ اسبار در زبان فارسی به معنی سوارکار و اسبسوار است. همچنین این کلمه در متون کهن به عنوان اسم خاص (اسم علم) برای نامیدن افراد (مانند اسبار بن شیرویه دیلمی) و یا به عنوان نام مکان (مانند روستایی قدیمی در نزدیکی اصفهان) به کار رفته است.
تلفظ
این واژه به صورت فتحة اول (اَ) و سکون سین و باء کشیده تلفظ میشود: اَسبار (asbār).
در جدول
در جدولهای متقاطع، واژهٔ اسبار معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهای «سوار»، «اسبسوار»، «راکب» یا «نام سردار دیلمی» کاربرد دارد و کلمهای ۵ حرفی است.
به انگلیسی
برای معادل معنایی اسبار در انگلیسی از واژههای مربوط به سوارکاری استفاده میشود و در صورت کاربرد به عنوان نام خاص، به صورت Asbar یا Aspar آوانگاری میگردد.
به فارسی
معادلهای دقیق و روان این واژه در فارسی امروز شامل سوار، اسبسوار و اسوار (شکل دیگری از همین واژه) است.
نماد چیست
با توجه به ریشهٔ این واژه و پیوند عمیق آن با مفهوم اسب و سوارکار در فرهنگ ایران باستان، اسبار نمادی از دلاوری، عیاری، سرعت و شجاعت در میدان جنگ به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل اسبار
واژهٔ «اسبار» یک واژهٔ کهن و اصیل فارسی است که ریشه در زبان پهلوی (فارسی میانه) دارد. این کلمه در اصل از واژههای ایران باستان مانند aspabāra گرفته شده و به مرور زمان به شکل اسوار و سوار درآمده است. معنای نخستین و لغوی آن «اسبسوار» یا «راکب» است که ویژگیهای شجاعت و دلاوری را در فرهنگ کهن ایرانی تداعی میکند.
علاوه بر معنای عام، اسبار در تاریخ ایران به عنوان یک اسم خاص (اسم علم) برای اشخاص نیز ثبت شده است؛ معروفترین آنها «اسبار بن شیرویه دیلمی» از سرداران دورهٔ آلبویه است که در برخی متون به صورت «اسفار» نیز ضبط گردیده است. همچنین این واژه در جغرافیای تاریخی ایران به عنوان نام مکان، از جمله روستایی قدیمی در نزدیکی اصفهان به نام اسباردیس، کاربرد داشته است.
امروزه این واژه کاربرد عمومی و روزمرهای در محاورات زبان فارسی ندارد و بیشتر در متون تاریخی، لغتنامههای مرجع مانند دهخدا، و به عنوان یک واژهٔ راهنما یا پاسخ در جدولهای کلمات متقاطع مورد استفاده قرار میگیرد.