یعنی چه
این واژه صفت نسبی است و عمدتاً در صنعت نساجی برای توصیف پارچهها یا فرشهایی به کار میرود که سطح صاف و صیقلی ندارند، بلکه دارای پرز، کرک یا بافت مخملی هستند که به یک سمت مایل شده است. در معنای دوم و غیرتخصصی، به حالت شخصی که دچار خوابآلودگی، سستی یا مستی خواب است (خوابناک) نیز اشاره دارد.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی به صورت ساکن در انتهای بخش اول یعنی «خوابْ» و تلفظ واضح «دار» در بخش دوم خوانده میشود. واو در بخش اول واو معدوله است و خوانده نمیشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی نظیر پرزدار، کرکدار یا مخملی به عنوان پاسخهای جایگزین برای صفت خوابدار شناخته میشوند.
به انگلیسی
بسته به اینکه واژه در صنعت پوشاک و فرشبافی به کار رود یا برای توصیف حالت فیزیولوژیک انسان، برگردان انگلیسی آن متفاوت خواهد بود.
به فارسی
مترادفهای اصیل فارسی این کلمه در حوزه منسوجات شامل پرزدار، کرکدار و خوابکرده است و در حوزه حالات انسانی شامل خوابآلود، خوابناک و خوابزده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل خوابدار
واژه «خوابدار» یک صفت ترکیبی در زبان فارسی است که از ترکیب اسم «خواب» (به معنی غنودن یا جهت الیاف پارچه) و پسوند دارندگی «ـدار» شکل گرفته است. ریشه بخش نخست آن به زبانهای ایرانی باستان و اصطلاح پهلوی «xwāb» بازمیگردد. این کلمه با وجود سادگی، کاربردی کاملاً دوگانه دارد و در دو دنیای کاملاً متفاوت نساجی و روانشناختی معنا پیدا میکند.
در صنعت بافندگی، فرشبافی و تولید پوشاک، اصطلاح خوابِ پارچه یا فرش (Nap direction) اهمیت بسیار بالایی دارد. وقتی میگویند یک پارچه خوابدار است، یعنی الیاف سطحی آن به یک جهت خاص تمایل دارند؛ به طوری که دست کشیدن روی آن در جهت خواب پارچه احساس نرمی و در جهت مخالف احساس زبری ایجاد میکند. پارچههای مخمل، جیر و انواع قالی نمونههای بارز این مفهوم هستند.
از سوی دیگر، در کاربردهای متون ادبی یا گفتارهای قدیمی، این واژه گاهی به معنای فردی که مست خواب است یا چشمانش از شدت خستگی سنگین شده (خوابناک) به کار میرود. با این حال، در زبان معیارهای امروز، کاربرد نساجی آن بسیار رایجتر و دقیقتر تلقی میشود و در متون مقدسی مانند قرآن کریم نیز معادل مستقیم لفظی ندارد.