یعنی چه
در اصطلاح منطق و فلسفه، عدم ملکه به این معناست که صفت یا کمالی در یک موضوع وجود نداشته باشد، در حالی که آن موضوع ذاتاً استعداد و شأنیت داشتن آن صفت را دارد؛ مانند کوری برای انسان که در مقایسه با بینایی (ملکه) سنجیده میشود.
تلفظ
این ترکیب به صورت «عَدَمِ مَلَکَه» تلفظ میشود که از دو واژه عربی «عَدَم» (به معنی نیستی) و «مَلَکَه» (به معنی دارایی و صفت راسخ) تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ خود اصطلاح «عدم ملکه» با ۷ حرف است. همچنین نمادهای سنتی آن مانند «کوری» یا «ظلمت» نیز ممکن است مد نظر باشند.
به انگلیسی
در فلسفه ارسطویی و مدرن غربی، واژه Privation دقیقاً معادل عدم ملکه است و به نبودِ یک ویژگی در موجودی که انتظار میرود آن را داشته باشد اشاره دارد.
به عربی
این اصطلاح از فلسفه و منطق اسلامی وارد زبان فارسی شده و در متون اصلی عربی به همین صورت «عدم الملکه» یا «السلب الخاص» به کار میرود.
نماد چیست
در فلسفه کلاسیک، «کوری» نماد اصلی عدم ملکه در برابر «بینایی» (ملکه) است. همچنین «تاریکی» به عنوان نماد عدم ملکه برای صفت «نور» شناخته میشود، چرا که تاریکی چیزی جز نبودِ نور در محیط قابل روشنایی نیست.
جمعبندی و توضیح کامل عدم ملکه
اصطلاح «عدم ملکه» یکی از مفاهیم کلیدی در منطق و فلسفه اسلامی (برگرفته از حکمت ارسطویی) است که نوع خاصی از تقابل را تبیین میکند. این مفهوم در برابر «ملکه» (داشتن یک کمال یا صفت) قرار دارد و به ما یادآوری میکند که هر نفی و نبودنی یکسان نیست. برای مثال، وقتی میگوییم یک دیوار نابیناست، این یک «عدم مطلق» یا سلب عام است چون دیوار اصلاً شأنیتِ دیدن ندارد؛ اما وقتی به انسان میگوییم نابینا (کور)، این یک «عدم ملکه» است چون انسان ذاتاً قابلیت بینایی را داراست.
در فرهنگ و ادبیات فلسفی، این اصطلاح برای تفکیک نقایص ذاتی از نقایص عارضی استفاده میشود. اگرچه خودِ این ترکیبِ ساختاریافته در متن قرآن کریم عیناً ذکر نشده است، اما مصادیق مفهومی آن مانند تقابل نور و ظلمت یا اعمی (نابینا) و بصیر (بینا) بارها برای فهم بهتر حقایق هستی به کار رفتهاند تا نشان دهند برخی شرور و نقایص، چیزی جز عدمِ کمال در یک بستر مستعد نیستند.