یعنی چه
این عبارت صفت مرکبی است که دو کاربرد متمایز دارد؛ در طب قدیم به معنای فرد مبتلا به رمَد، عفونت یا درد چشم است. اما در ادبیات و عرفان فارسی، کنایه از چشم خمارآلود، نیمبسته و جذابی است که علیرغم ظاهر بیرمقش، نشانگر ناز معشوق و صیدکننده دل عاشق است.
تلفظ
این واژه از ترکیب دو بخش واژگانی «بیمار» در نقش صفت و «چشم» در نقش اسم ساخته شده و در زنجیره گفتار به صورت مضاف و مضافالیه یا صفت مرکب تلفظ میشود.
در جدول
در طراحان جدولهای متقاطع، این عبارت معمولاً به عنوان نشانه یا راهنمایی برای کلماتی چون ارمد یا خودِ اصطلاح بیمار چشم با تعداد ۸ حرف به کار میرود.
به انگلیسی
بر اساس نوع متن، در بستر علمی و پزشکی معادل بیماران چشمپزشکی و در متون شعر و رمان معادل چشمان خمار ترجمه میشود.
به عربی
در زبان عربی اصطلاح ارمد دقیقاً به معنای فردی است که چشمش دچار التهاب و درد شده است و ترکیب عین مریضه در اشعار کاربرد دارد.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی برای جنبههای کلینیکی از واژه بیمار چشم و برای توصیف زیباییهای ظاهری از اصطلاح مخمور استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل بیمار چشم
واژه «بیمار چشم» یا ترکیب معادل آن «چشم بیمار»، سازهای زبانی با دو رویه کاملاً متفاوت در فرهنگ ایرانی است. از یک سو در متون کهن طب سنتی، این کلمه برای توصیف افراد رنجور از بیماریهای بینایی، سرخی و عفونتهای چشمی (مُرمد) به کار میرفته است که جنبهای کاملاً فیزیکی و درمانی دارد.
از سوی دیگر در گنجینه نمادها و استعارههای شعر فارسی، این اصطلاح تغییر ماهیت داده و به یک ویژگی زیباشناختی برجسته تبدیل میشود. در ادبیات عرفانی و غنایی، چشمان نیمبسته، خمار و کشیده معشوق که گویی ناتوان و بیرمق هستند، به عنوان «چشم بیمار» یا «نرگس بیمار» ستایش میشوند؛ چرا که این حالت کنایه از استغنا، مستی عشق و کرشمهای است که دل از عاشقان میرباید.